نگاهی گذرا به بسیج و بسیجی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٩ - نسبيت و شك&rlm گرايي در معرفت ديني
نظير كورش و داريوش، از اين جمله است. اگر شواهد و قرايني در دست باشد كه اين اطلاعات تحريف نشده و براي درك معناي آنها، متدهاي پژوهش تاريخي به كار رفته باشد، ميتوان به مفاد آنها پيبرد. اما سلسله متوني، از جمله نصوص ديني، وجود دارند كه زبان آنها اساساً واقعنما نيست، بلكه بيشتر شبيه اسطورهها و افسانههاست.
طرفداران ديدگاه مزبور معتقدند اين متون و اين زبانها، اصولاً مربوط به دورههايي از حيات بشرند كه هنوز فلسفه شكل نگرفته و فكر آدمي قوام لازم را نيافته بوده است، و از همين روي، بشر براي توجيه و تفسير پديدههاي پيرامون خويش به خلق افسانهها و اسطورهها ميپرداخته است. ايشان معتقدند همانگونه كه بقاياي اساطير و افسانهها هنوز در فرهنگهاي جوامع وجود دارد، متون ديني نيز، كه از همين قبيلاند، همچنان برجاي ماندهاند. در نتيجه مقولاتي نظير بهشت و جهنم، ثواب و عقاب، و صراط و قيامت، جملگي افسانه يا اسطورهاند، و البته افسانه نيز به كلي بيفايده نيست و گاه مطالب مهم و آموزندهاي در بر دارد، ولي همواره بايد توجه داشت که اين زبان واقعنما نيست و از امري عيني و خارجي حكايت نميكند.
بنابراين معارف ديني يقينآور و ثابت نيستند؛ زيرا افزون بر اينكه بايد اعتبار سند آنها را ثابت كنيم و نيز روشن سازيم كه اين واژهها در زمان پديدآمدنشان به چه معنايي به كار ميرفتهاند، و امروزه ممكن است هر كسي آن را به گونهاي خاص خود بفهمد،