نگاهی گذرا به بسیج و بسیجی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢ - ٤ سحرخيزي، انس با دعا و فروتني
ميكرد كه در ميدان رزم شمشير از غلاف بيرون آورده، آماده جهاد در راه خدا باشند و شبهنگام نيز در محراب با معبود خويش گرمِ راز و نياز شوند. حضرت از آنان ياد ميكرد و ميفرمود: پدر و مادرم فداي آنان باد.[١]
امام علي(عليه السلام) مناجات بسيجيان را چنين توصيف ميكند: مُرْهُ الْعُيُونِ مِنَ الْبُكَاء؛[٢] «آنقدر [در راه خدا، از خوف خدا و شوق لقاي او] گريسته بودند كه چشمانشان ناراحت و رنجور شده بود». بسيجيان دوران دفاع مقدس نيز چنين شوق و حالي داشتند. شوق لقاي پروردگار، از ايشان مرداني ميساخت كه با شور و نشاط فراوان در ميدانهاي جهاد حضور مييافتند و با ايثار و فداكاري و به سوي شهادت ميشتافتند. شوق ديدار محبوب در آنان به قدري زياد بود كه نذرها و عبادتها ميكردند تا شهادت نصيبشان شود. بسيجياني بودند كه چهل شب چهارشنبه يا جمعه از تهران به مسجد جمكران ميآمدند و حاجتشان اين بود كه دعايشان مستجاب شود و به جمع شهيدان راه يابند.
رزمندگان اهل دعا بودند: ذُبُلُ الشِّفَاهِ مِنَ الدُّعَاء؛[٣] مداومت در ذكر باعث شده بود كه لبهاي آنان خشكيده باشد. بر اثر شبزندهداري و
[١] نهج البلاغه، خطبه ١٨٧، ص٣٦٨. [٢] همان، خطبه ١٢١، ص ٢٣٠. [٣] همان.