نگاهی گذرا به بسیج و بسیجی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١١ - نسبيت و شك&rlm گرايي در معرفت ديني
و فلسفي درج كنند، يا در قالب مطالب درسي در دانشگاهها مطرح سازند؛ به ويژه وقتي اين مباحث با اشعار نغز و عبارات زيبا و دلپذير در آميزد. بدين ترتيب، اين حركت فرهنگي، به گونهاي خزنده، رفتهرفته بنياد دين، انقلاب و بسيج را سست و چه بسا ويران ميسازد. بسيج اساساً زماني مفهوم پيدا ميكند كه جمع پرشماري معتقد باشند ديني هست و اين دين حقايقي اصيل و ثابت و ارزشهايي معتبر و جهان شمول دارد، و همچنين پايهها و اصول و فروع آن قابل شناختن و دفاع است. تا زماني كه ايمان به توحيد و عدل و نبوت و امامت و معاد، و ثواب و عقاب، و بهشت و دوزخ و... در جان كساني رسوخ نكرده و نهادينه نشده باشد، بسيج شكل نميگيرد.
بسيجي به شناخت امام از دين يقين دارد و شناخت فقيهان پرهيزگار را نيز به منزله دينشناسان ميپذيرد و با تكيه بر اين يقين و اطمينان، با اعتقاد و ايماني خللناپذير به انجام تكاليف خود همت ميگمارد. او خود چنين باوري دارد و مبارزه با شبهات دينستيزانه را نيز جزو تكليفهاي ديني و وظايف اساسي خود ميشمارد. بسيجي پس از رسيدن به اين شناختها بايد وظيفه اساسي ديگر خويش، يعني تنوير اذهان عموم و فرهنگسازي در اين زمينه را نيز بر عهده گيرد و اين شناختها را به ديگران هم منتقل سازد.