انقلاب اسلامی و ریشه های آن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٠ - د ـ احساس محروميّت از استكمالات معنوي و اخلاقي
آنان است، اگرچه هدف اعلاي نظام مذكور، تهذيب نفوس و تتميم مكارم اخلاق و تكميل آدميان است.
دوم آنكه، كمبودها و نابسامانيهاي اقتصادي، بيشتر به اين علّت كه تأثير مستقيمتر و بيواسطهتري در زندگي مردم دارند، به مراتب محسوستر و ملموستر از ساير كمبودها و نابسامانيها هستند. بنابراين، ميتوانند انگيزهاي نيرومند و فراگير براي جنبش و قيام همگاني پديد آورند، و حال آنكه كمبود و نابسامانيهاي معنوي، قدرت ايجاد چنين انگيزه عام قوياي را ندارد. ارائه فقر و بيعدالتي اقتصادي، در اينجا، وسيلهاي است كه استفاده از آن با هدف، هيچگونه منافات و ناسازگاري ندارد.
همچنين بايد توجه داشت که چون نهادهاي اجتماعي با هم ارتباطهايي محكم و تعاملهايي عميق دارند، مفاسد پديد آمده در هر يك ازآنها، سايرين را نيز دستخوش فساد ميسازد. بهطور طبيعي كساني كه در فقر و محروميّت مادّي و اقتصاي دست و پا ميزنند، از تعليم و تربيت صحيح و كافي بيبهره ميمانند و واجد آرا و عقايد، اخلاق، و نيز افعال فردي و اجتماعي فاسد و نادرست ميگردند. اين افراد هستندكه آلت دست سياستمداران و دولتمردان فريبكار و خائن و وسيلهٔ پيشرفت اهداف پليد آنان ميشوند و چهبسا بزرگترين سدّ راه اصلاحات و نهضتهاي اجتماعي اصلاحگرانهاي ميشوند كه خير و سعادت خودشان را در بر دارد. (تأكيد ميكنيم كه تأثير عامل فقر و محروميّت، در ايجاد ساير مفاسد، قطعي و غير قابل تخلّف نيست).
انحطاط فرهنگي و سقوط معنوي و اخلاقيِ بخش قابل توجهي از مردم نيز ميتواند در نابسامان ساختن وضع معيشتي و اقتصادي جامعه و به تباهي كشيدن نظام حقوقي و سياسي حاكم بر آن تأثير قاطع داشته باشد. زمامداران ناصالح يا بيكفايت، علاوه بر اينكه نمي توانند رفاهبخش و عدالتگستر باشند، زمينه اجتماعي انواع و اقسام مفاسد عقيدتي،