انقلاب اسلامی و ریشه های آن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٩ - ٢ تعادل در جامعه
تحصيل و تأمينكند؛ بلكه براي صيانت نفس، لازم است كه با فرد ديگري متّحد شود و در تشكيل جامعه تشريك مساعيكند و البتّه در اين راه، بخشي از استقلال و آزادي خود و قسمتي از ساير حقوق و منافع خويش را از دست بدهد. اينجاست كه فرد اقدام بهگونهاي محاسبه و مقايسه ميكند و اگر مجموع منافع حاصل از ورود به جامعه را بيشتر از مجموع مضارّ ناشي از آن يافت، به جامعه ميپيوندد و تكاليف و محدوديّتهاي اجتماعي را ميپذيرد و در غیر این صورت، محدودیتهای اجتماع را بر خود نخواهد پذیرفت.
اين محاسبه و سنجش، كه در آن هم منافع مادّي و هم منافع معنوي (به وسيعترينمعناي كلمه)منظور شده، ممكن است آگاهانه باشد و ممكن است، چنانكه در اغلب موارد پيش ميآيد، ناآگاهانه(همينكه فرد با نظام سياسي، حقوقي و اقتصادي حاكم بر جامعه سازگار است و سر مخالفت ندارد، دليلي بر پذيرش اختياري عضويّت آن جامعه كه بر اساس نوعي محاسبه و سنجش ناآگاهانه صورتگرفته است،ميباشد)؛ نيز ممكن است بهدرستي و از سر واقعبيني و ژرفنگري انجام يافته باشد و ممكن است خامانديشانه و نادرست، و احياناً تحت تأثير تبليغات فريبكارانه نظام سياسي حاكم باشد. بنابراین، مادام كه همه افراد جامعه يا اكثريّت آنان منافع عضويّت در جامعه خود را بيشتر از مضار آن بدانند، خواه، سنجش و داوریشان صحيح باشد و خواه نتيجه ناآگاهي و بيخبريشان از اوضاع واحوال واقعي باشد، جامعه، «متعادل» يا «متوازن» خواهد بود.
آيا شما نيز محدوديتهاي عضويت در اجتماع را برخود پذيرفتهايد؟ اگر پاسخ مثبت است، آيا اين عمل خود را آگاهانه و سنجيده ميدانيد يا ناآگاهانه به عضويت در اجتماع خود درآمدهايد؟ در اين خصوص با دوستان خود نيز گفتوگو کنيد تا نظر ايشان را نيز جويا شويد.