انقلاب اسلامی و ریشه های آن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٩ - ٥ نقش بازدارندهٔ انحراف مشروطيت در شکل گيري انقلاب اسلامي
عنوان موافق و يا به عنوان مخالف، حضور نداشتند، اين نتيجه سلبى را گرفتند كه ديگر حركتى مقدستر، روشنتر و قوىتر از نهضت مشروطيتى كه به دست شخصيتها و مراجع بزرگ آن زمان به وجود آمد، صورت نميگيرد. نتيجهٔ آن حرکت آن شد که امثال شيخ فضلاللهها بر دار رفتند و افرادي همچون تقيزادهها مسير را منحرف كردند.
اين وضعيت سرخوردگي و پشيماني، به خصوص در دوران پهلوى در ميان برخي از روحانيون رواج پيدا كرد و کمتر کسي يافت ميشد که به نحوي تحت تأثير اين جريان واقع نشده باشد. از اين رو، نسبت به حرکتهاي سياسي حالتي از نااميدي به وجود آمد. حتي برخي از علماي بزرگ آن زمان تأکيد داشتند که بايد از تاريخ درس عبرت گرفت و هر کس که وارد حركتهاى سياسى شود، فردي فريب خورده است و هوشيارى و فراست اقتضا ميکند که افراد خود را وارد اين جريانات ننمايند تا بعدها کسان ديگري از آنان سوء استفاده نکنند.
در آن جوّ نااميدي، امام خميني(رحمه الله) حركت سياسى اسلامى خود را آغاز کرد. اما قبل از هر چيز لازم بود تا او با تدبير و فراست اين موج را بشکند و اين تفكر را تقويت كند كه هر کس يك وظيفه شرعي بر گردن خود دارد و نميتوان با اين تفسيرها و توجيهات، دست از وظايف شرعى برداشت، بلکه بايد از آن تجربهٔ تاريخي سود برد و مراقب بود فريبکاران عرصه را در دست نگيرند. امام (رحمه الله) هم به خوبى پيشبينى مىكرد كه چنين عناصر فرصتطلبى وجود دارند و تلاش خواهند كرد تا از خون شهدا به نفع خود بهرهبردارى كنند، اما اين امر را مانع از عمل به تکليف شرعي خود نميدانست. او باور داشت روحانيت بايد بسيار فعال وارد ميدان شود و مبانى فكرى اسلامى را براي مردم روشن سازد تا افكار اسلامى چنان در ميان مردم تقويت شود كه ديگر جايى براى سوءاستفاده غربزدهها باقى نماند. مبارزه با اين تفكر نااميدانه كه در مورد فعاليتهاى سياسى بر روحانيت و بر متدينين