انقلاب اسلامی و ریشه های آن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٦ - ٨ منابعي براي مطالعهٔ بيشتر
مختلف از دين و نيز طرح نظريهٔ عدم ثبات معرفت ديني از مباحثي است كه در راستاي تضعيف باورها صورت گرفته است. دومين ميدان ستيز با فرهنگ دين، عرصهٔ ارزشهاست. در اين راستا بحث اعتباري بودن ارزشها را مطرح ميسازند تا پوزيتويسم اخلاقي در جامعه جا افتد و ارزشهاي ثابت و اصيل، رنگ ببازد. بحث تساهل و تسامح نيز در جايي مطرح ميشود كه ارزشها و گرايشها تابع عوامل رواني و اجتماعي و پيرو خواست و ميل انسان تلقي شود. در اين صورت حقيقت ثابتي را نميتوان ثابت كرد. اينگونه مباحث نيز از نظر اسلام مطرود است و تنها ارمغاني كه به همراه خواهد آورد، از ميان رفتن غيرت ديني مسلمانان و تضعيف مباني ديني خواهد بود. نتيجهٔ مباحث مذكور آن خواهد شد كه اصرار ورزيدن بر سر باورها و ارزشها كاري ناصواب و بينتيجه است و در اين زمينه، هيچ راهي جز گفتوگو و مدارا با مخالفان و دشمنان وجود ندارد و از اينرو نهضتهاي مبتني بر باورها و ارزشهاي معيّن، مانند انقلاب اسلامي، به خطا رفتهاند.
در كنار سست كردن باورهاي ديني و ارزشها، استعمارگران ميكوشند تا از ميزان پايبندي مردم به اعمال شرعي بكاهند و رفتار و كردار مردم را تابع خواهشهاي نفساني خويش نمايند. به اين ترتيب دشمنان اسلام درصددند تا هر سه حوزهٔ فرهنگ را اينچنين تحت تأثير خود قرار دهند و انحرافاتي در آنها ايجاد كنند.
برخي از تهاجمهاي فرهنگي، شگردهايي است كه مغرضين در خصوص انقلاب اسلامي به كار ميبرند؛ به عنوان نمونه، برخي در تلاشند تا نقش امام خميني(رحمه الله) را در نهضت كمرنگ نشان دهند، از اينرو، ريشهٔ اين انقلاب را در نهضت ملي شدن صنعت نفت و حركت «جبههٔ ملي» به رهبري دكتر محمد مصدق خلاصه نموده، اين نهضت را نهضتي ملي، و نه اسلامي، قلمداد ميكنند. چنين برداشتي از اين انقلاب، در راستاي تحريف آرمانهاي نهضت امام خميني(رحمه الله) صورت ميگيرد. ناديده گرفتن انگيزههاي ديني در