آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٤ - کلي طبيعي
ميشوند، ولي هيچکدام از آنها بهطور حمل اولي بر آن حمل نميگردند؛ زيرا وحدت مفهومي با آن ندارند.
لازم به تذکر است که حکما تعبير «لا بهشرط» و «بهشرط لا» را در مورد ديگري نيز بهکار ميبرند و آن در مقام فرق بين مفهوم جنس و فصل و مفهوم ماده و صورت است. توضيح آنکه هرگاه موجود خارجي مرکب از ماده و صورت باشد، از هريک از آنها مفهومي گرفته ميشود که ممکن است عيناً جنس و فصل آن ماهيت را تشکيل دهند، با اين تفاوت که اگر آن مفهومها را بهعنوان جنس و فصل در نظر بگيريم، قابل حمل بر يکديگرند و مثلاً در مورد جنس و فصل انسان ميتوان گفت «ناطق حيوان است»، ولي اگر آنها را حاکي از ماده و صورت قرار دهيم، قابل حمل بر يکديگر نيستند، چنانکه هيچکدام از روح و بدن قابل حمل بر يکديگر نيست. در چنين مقامي ميگويند فرق بين مفهوم جنس و فصل با مفهوم ماده و صورت اين است که جنس و فصل «لا بهشرط» هستند، ولي ماده و صورت «بهشرط لا». اين اصطلاح ربطي به اصطلاح قبلي ندارد و فقط از نظر لفظي اشتراک دارند.
نکتهاي را که بايد خاطرنشان کنيم اين است که تعدد و اختلاف «اعتبارات ماهيت»، صِرفاً امري ذهني، و چنانکه از عنوان آن پيداست «اعتباري» ميباشد و هيچ منشأ عيني و خارجي ندارد و نهتنها در ازاي آنها وجودهاي عيني مختلفي نيست، بلکه اگر اصالت ماهيت هم ثابت شود در برابر آنها ماهيات متعددي هم نخواهد بود.
کلي طبيعي
از بررسي اعتبارات مختلف ماهيت، ضمناً تعريف کلي طبيعي هم بهدست آمد، و آن عبارت است از همان اعتبار مقسمي و لا بهشرطي ماهيت، که در آن هيچگونه قيدي حتي قيد تجريد و خالي بودن از عوارض يا وجود خارجي هم لحاظ نشده است و واژه «کلي» اشاره به اشتراک آن بين افراد، و واژه «طبيعي» براي احتراز از «کلي منطقي» و «کلي عقلي»