آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٤ - وحدت جهان
بر اين اساس استدلال کردهاند که اگر دو يا چند جهان طبيعي فرض شود، در صورتي که آنها متصل و پيوسته به يکديگر باشند، داراي وحدت اتصالي خواهند بود و جهان واحدي را تشکيل خواهند داد، و اگر ميان آنها خلأ حقيقي فرض شود، بهطوري که آنها را کاملاً از يکديگر جدا و منعزل نمايد، با دليلهاي نفي خلأ منافات خواهد داشت؛
٢. منظور، وحدت نظام جهان طبيعت باشد؛ به اين معنا که موجودات طبيعي همواره در يکديگر تأثير و تأثر و فعل و انفعال دارند و هيچ موجود طبيعي را نميتوان يافت که نه در موجود طبيعي ديگري مؤثر، و نه از آن متأثر باشد. چنانکه موجودات همزمان با تفاعلات خودشان، زمينهٔ پيدايش موجودات بعدي را فراهم ميکنند و خودشان نيز از تفاعلات موجودات قبلي به وجود آمدهاند. بنابراين همه جهان طبيعت محکوم اين رابطه عليت و معلوليت مادي است. ازاينرو ميتوان آن را داراي نظام واحدي دانست؛ ولي روشن است که اين وحدت، در واقع صفت نظام است که وجود عيني مستقلي از موجودات بيشمار جهان ندارد و براساس آن نميتوان وحدتي حقيقي براي جهان طبيعت اثبات کرد؛
٣. منظور، وحدت جهان در سايهٔ وحدت صورتي باشد که همه اجزاء آن را در زير چتر خودش متحد ميسازد. چنانکه اجزاء نبات و حيوان در سايهٔ وحدت صورت جوهري خودشان متحد ميشوند.
صورت واحدي که براي کل جهان ميتوان فرض کرد، بهطوري که موجودات ذيروح مانند انسان و حيوان را نيز دربرگيرد، ناچار روح ديگري خواهد بود که ميتوان آن را «نفس کلي» يا «روح جهان» ناميد. اما بعضي از فلاسفه پا را فراتر نهاده و مجردات و جميع ماسويالله را نيز مشمول آن دانستهاند و بدينترتيب عقل اول يا کاملترين موجود امکاني را بهمنزلهٔ صورتي براي مادون آن بهحساب آوردهاند. چنانکه بسياري از عرفا جهان را «انسان کبير» ناميدهاند. اما تاکنون برهاني بر اين مطلب نيافتهايم و مخصوصاً موجود مجرد تامي مانند عقل اول را صورت جهان ناميدن، خالي از مسامحه نيست.