آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٤ - کمک هاي علوم به فلسفه
مسئله متافيزيکي که وجود مساوي با ماده نيست و مادي بودن از خواص کل هستي و از عوارض همه موجودات نميباشد، و بهعبارتديگر وجود، منقسم به مادي و مجرد ميشود، از مقدماتي استفاده کنيم که مثلاً از روانشناسي فلسفي گرفته شده و اثبات آنها هم به نوبهٔ خود با کمک گرفتن از علوم تجربي انجام گرفته است. نيز براي اثبات اين مسئله که وابستگي، لازمهٔ لاينفک هستي نيست و موجود ناوابسته و مستقل (واجبالوجود) هم وجود دارد، از برهان حرکت و حدوث استفاده کنيم که مبتني بر مقدمات تجربي است.
ولي اين رابطه بين علوم طبيعي و فلسفه، به معناي نقض مطلبي نيست که قبلاً بيان کرديم، يعني منافاتي با بينيازي فلسفه از ساير علوم ندارد؛ زيرا راه اثبات مسائل نامبرده، منحصر در اينگونه برهانها نيست و براي هريک از آنها برهان فلسفي خالصي هست که از بديهيات اوليه و وجدانيات (قضاياي حاکي از علوم حضوري) تشکيل مييابد، چنانکه در جاي خودش بيان خواهد شد. در واقع، اقامهٔ براهينِ مشتمل بر مقدمات تجربي براي ارفاق به کساني است که ذهنشان ورزيدگي کافي براي درک کامل براهين فلسفي خالص ندارد؛ براهيني که از مقدمات عقلي محض و دور از ذهن آشنا به محسوسات تشکيل مييابد.
ب) تهيهٔ زمينههاي جديد براي تحليلهاي فلسفي: هر علمي از تعدادي مسائل کلي و اصولي آغاز ميشود و با پيدايش زمينههاي جديد براي تفصيل و توضيح موارد خاص و جزئي گسترش مييابد؛ زمينههايي که گاهي به کمک ديگر علوم پديد ميآيند.
فلسفه نيز از اين قاعده مستثنا نيست و مسائل اوليهٔ آن معدود است و با نمايان شدن افقهاي وسيعتري گسترش يافته و مييابد؛ افقهايي که گاهي با کندوکاوهاي ذهني و برخورد افکار و انديشهها، و گاهي با راهنمايي وحي يا مکاشفات عرفاني کشف ميشود، و گاهي هم بهوسيله مطالبي که در علوم ديگر اثبات ميگردد و زمينه را براي تطبيق اصول فلسفي و تحليلهاي عقلي جديدي فراهم ميکند. چنانکه مسائلي از قبيل