آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٠ - مبادي فلسفه
مشخص ندارد و ناچار بايد موضوع آن را کليترين مفاهيمي قرار داد که قابل صدق بر همه امور حقيقي و عيني باشد، و آن عنوان «موجود» است، البته نه موجود از آن جهت که مثلاً «مادي» است و نه از آن جهت که «مجرد» است، بلکه از آن جهت که موجود است، يعني «موجود مطلق» يا «موجود بما هو موجود» و چنين علمي جا دارد که «مادر علوم» ناميده شود.
مبادي فلسفه
در درس قبل گفته شد که پيش از پرداختن به حل مسائل هر علمي، بايد مبادي آن علم مورد شناسايي قرار گيرند. اينک سؤالي مطرح ميشود که مبادي فلسفه چيست؟ و در چه علمي بايد تبيين شود؟
پاسخ اين است که شناخت مبادي تصوري علوم، يعني شناخت مفهوم و ماهيت موضوع علم و مفاهيم موضوعات مسائل آن، معمولاً در خود علم حاصل ميشود، به اين صورت که تعريف موضوع را در مقدمهٔ کتاب، و تعريف موضوعات جزئي مسائل را در مقدمهٔ هر مبحثي بيان ميکنند. اما موضوع فلسفه «موجود» و مفهوم آن بديهي و بينياز از تعريف است. ازاينرو فلسفه نيازي به اين مبدأ تصوري ندارد، اما موضوعات مسائل آن مانند ساير علوم در صدر هر مبحثي تعريف ميشود.
اما مبادي تصديقي علوم بر دو قسم است: يکي تصديق به وجود موضوع، و ديگري اصولي که براي اثبات و تبيين مسائل علم از آنها استفاده ميشود. اما وجود موضوع فلسفه، احتياج به اثبات ندارد؛ زيرا اصل هستي، بديهي است و براي هيچ عاقلي قابل انکار نيست، دستکم هر کسي به وجود خودش آگاه است و همينقدر کافي است که بداند مفهوم «موجود» مصداقي دارد، آنگاه دربارهٔ ساير مصاديق به بحث و تحقيق بپردازد و بدينترتيب مسئلهاي براي فلسفه پديد ميآيد که سوفيستها و شکاکان و ايدئاليستها از يکسو، و ديگر فلاسفه از سوي ديگر در آن اختلاف دارند.