آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٥ - خلاصه
٣. دليل دوم بر اصالت وجود اين است که در علم حضوري، که خود واقعيت عيني بيواسطه مورد شهود قرار ميگيرد، اثري از ماهيت يافت نميشود.
٤. دليل سوم اين است که حيثيت ذاتي واقعيتهاي خارجي، حيثيت تشخص و اِبا از صدق بر افراد است، درصورتيکه ماهيت ابايي از صدق بر افراد ندارد و بدون وجود تشخص نمييابد.
٥. دليل چهارم اين است که اگر واقعيت خارجي مصداق ذاتي ماهيت بود، بايد خداوند متعالي هم داراي ماهيت باشد.
٦. ممکن است توهم شود که اگر واقعيت عيني را مصداق بالعَرض ماهيت بدانيم، بايد سلب ماهيت از آن صحيح باشد، درصورتيکه مثلاً سلب «انسان» از اشخاص خارجي صحيح نيست.
٧. پاسخ آن است که منظور از مصداق بالعرض بودن واقعيت براي ماهيت اين است که ماهيت تنها از حدود و قالبهاي واقعيات حکايت ميکند نه از ذات آنها، و اين حدود هرچند از نظر عرفي داراي واقعيت هستند، اما از نظر دقيق فلسفي اموري عدمي بهشمار ميروند.
٨. نتيجه آنکه قول به وجود حقيقي براي کلي طبيعي در خارج، همان قول به اصالت ماهيت است، و قول به اينکه وجود آن بالعرض است، همان قول به اصالت وجود ميباشد.
٩. يکي از شبهات طرفداران اصالت ماهيت اين است که اگر وجود امري عيني بود، بايد حمل «موجود» بر آن صحيح باشد، يعني وجودي براي آن اثبات شود که به نوبهٔ خود موضوع براي مفهوم «موجود» قرار گيرد، و لازمهٔ آن اثبات وجودهاي نامتناهي براي هر موجود واحدي است!
١٠. پاسخ اين است که حمل «موجود» بر وجود عيني، به اين معناست که خود واقعيت عيني منشأ انتزاع اين مفهوم است.