آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٧ - خلاصه
٦. اسميين، کليت را به عنوان صفتي براي مفاهيم انکار کردهاند و الفاظ کلي را از قبيل مشترکات لفظي به حساب آوردهاند.
٧. گروه ديگري مفهوم کلي را صورت جزئي مبهم دانستهاند که در اثر ابهام، قابل انطباق بر امور متعدد ميباشد.
٨. افلاطونيان ادراک کليات را به عنوان مشاهدهٔ حقايق مجرد يا يادآوري آنها تفسير کردهاند.
٩. ارسطوئيان ادراک کلي را نوع ويژهاي از ادراک ذهني دانستهاند که بهوسيله عقل انجام ميگيرد.
١٠. نظريهٔ اسميين با تأمل در ويژگيهاي مفاهيم کلي و الفاظ حاکي از آنها، مانند وحدت وضع، عدم احتياج به قرينهٔ معيّنه و قابليت انطباق بر مصاديق نامتناهي ابطال ميشود.
١١. وحدت مفهوم کلي به لحاظ حيثيت مفهومي آن است و با تعدد وجودهاي آن در اذهان مختلف يا تکرر آن در ذهن واحد منافاتي ندارد.
١٢. وجود مفاهيمي مانند محال و معدوم، دليل بطلان نظريهٔ دوم و سوم است و بدينترتيب، نظريهٔ چهارم تعيّن مييابد.
پینوشتها