آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٧ - کيفيت آشنايي ذهن با ماهيات
جهات و اوصاف نسبت به انسان عارضي هستند و براي شناختن ماهيت وي بايد آنها را حذف کرد. يکي از بهترين راهها براي شناختن اوصاف غيرذاتي، اين است که ببينيم در افراد مختلف تفاوت ميکند، پس بايد چند فرد انسان را در نظر بگيريم که داراي صفات و عوارض مختلف هستند و از راه اختلاف آنها پيببريم که هيچکدام از آنها ذاتي انسان نيست تا برسيم به مفاهيمي که اگر از انسان سلب شود، ديگر انسانيت او باقي نخواهد ماند و آنها همان مفاهيم ذاتي و مشترک بين همه افراد و تشکيلدهندهٔ ماهيت وي خواهند بود. بدينترتيب ماهيات مرکب را داراي اجناس و فصولي دانستهاند که هرکدام از آنها از حيثيت ذاتي خاصي در ماهيت مرکب حکايت ميکند، چنانکه در منطق کلاسيک بيان شده است.
اما اين مطالب مبتني بر اصول موضوعهاي است که بايد در فلسفه مورد بررسي قرار گيرد. ازجمله اينکه آيا هريک از موجودات مرکب داراي وجود واحد و حدود وجودي واحدي هستند که بهصورت ماهيت واحدي در ذهن منعکس شود؟ و ملاک وحدت حقيقي آنها چيست؟ و چگونه کثرت اجزاء، به وحدت مزبور زياني نميرساند؟ و رابطه بين اجزاء با يکديگر، و رابطه مجموع آنها با کل، به چه شکلي است؟ آيا همه اجزاء در ضمن کل به وصف فعليت موجودند، يا وجود همه يا بعضي از آنها در ضمن کل، بالقوه است؟ و يا اينکه آنچه اجزاء و مقومات موجود مرکب ناميده ميشوند، در واقع زمينهساز پيدايش وجود بسيط ديگري هستند که حقيقت آن موجود را تشکيل ميدهند و از روي مسامحه مجموع آنها موجود واحدي ناميده ميشود؟
به فرض اينکه اين مسائل و جز آنها بهصورتي حل گردد که با تئوري منطقي جنس و فصل کاملاً سازگار باشد، تازه در مورد ماهيات مرکب صادق خواهد بود و ادراک ماهيات بسيط را نميتوان به اين صورت توجيه نمود و بالأخره هر ماهيت مرکبي از چند ماهيت بسيط تشکيل مييابد و سؤال دربارهٔ معرفت بسايط بهجاي خود باقي خواهد ماند.