آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٤ - خلاصه
جواب شبههٔ دوم: مبناي اين شبهه خلط بين دو اصطلاح «بالذات»، و در واقع مغالطهاي از باب اشتراک لفظي است.
توضيح آنکه واژة «بالذات» گاهي در مقابل «بالغير» بهکار ميرود و معنايش اين است که واسطه در ثبوت ندارد، چنانکه در مورد خداي متعالي گفته ميشود که «موجود بالذات» يا «واجبالوجود بالذات» است، يعني بالغير نيست و علت ايجادکننده ندارد، و به تعبير ديگر حمل «موجود» يا «واجبالوجود» بر او، نيازمند به واسطه در ثبوت نيست.
همين واژه گاهي در مقابل «بالعرض» بهکار ميرود و معنايش اين است که حمل محمول نياز به واسطه در عروض ندارد، هرچند نيازمند به واسطه در ثبوت باشد. چنانکه بنابر اصالت وجود ميگوييم واقعيت عيني، مصداق بالذات موجود است، ولي ماهيت، مصداق بالعرضِ آن ميباشد.
طبق اصطلاح دوم هم وجود خداي متعالي که واسطه در ثبوت ندارد و طبق اصطلاح اول نيز «بالذات» است، مصداق بالذات وجود ميباشد و هم وجود مخلوقات که علت آفريننده و واسطه در ثبوت دارد، و معنايش اين است که موجوديت، صفت حقيقي وجود آنهاست نه صفت ماهيتشان، و از ديدگاه فلسفي، ماهيتها بالعرض متصف به موجوديت ميشوند.
خلاصه
١. سادهترين دليل بر اصالت وجود اين است که ماهيت ذاتاً اقتضايي نسبت به وجود و عدم ندارد، و چنين چيزي نميتواند نمايانگر واقعيت عيني باشد. نيز تا مفهوم وجود را حمل بر ماهيت نکنيم، از واقعيت عيني آن سخني نگفتهايم.
٢. بعضي از طرفداران اصالت ماهيت گفتهاند که ماهيت اصيل، ماهيتي است که انتساب به جاعل يافته باشد. در برابر آنان بايد گفت انتسابي که توأم با واقعيت يافتن ماهيت باشد، هنگامي حاصل ميشود که جاعل آن را ايجاد کند. پس اصالت از آنِ وجودي است که به ماهيت افاضه ميشود.