آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥١ - وحدت شخصي
ماهيت مختلف هستند و طبعاً هرکدام از آنها فردي غير از فرد ديگري خواهد داشت، ازاينرو نميتوان آنها را موجود واحدي دانست. ولي اين پاسخ مبني بر اين است که کثرت ماهيت، کاشف از کثرت وجود عيني است، در صورتي که چنين مطلبي به ثبوت نرسيده است. به عبارت ديگر کثرتي که در اينجا ثابت ميشود، ذاتاً صفت ماهيت است نه وجود، و سخن بر سر وحدت و کثرت وجود عيني است.
از طرف ديگر سؤال دقيقتري مطرح ميشود که از کجا موجود متصلي که داراي وحدت اتصالي است، داراي دو وجود متراکب نباشد؛ بهگونهاي که يکي سوار بر ديگري باشد و حس نتواند دوگانگي آنها را تشخيص دهد؟
توضيح آنکه همانگونه که هريک از حواس ما يکي از ويژگيهاي اجسام را درک ميکند (مثلاً چشم ما رنگ آن را ميبيند و بويايي ما بوي آن را ميشنود و چشايي ما مزهٔ آن را ميچشد) بدون اينکه وحدت جسمي که داراي همه آنهاست از بين برود، همينطور ممکن است کثرتي در اجسام موجود باشد که حس ما قادر به درک آن نباشد. به ديگر سخن وحدت و کثرت ادراکات حسي را نميتوان دليل کافي بر وحدت و کثرت وجود عيني تلقي کرد. ازاينرو جاي اين احتمال باقي ميماند که جسم در عين وحدت اتصالي در مقدار هندسي، داراي کثرت ديگري باشد، چنانکه بعضي از فلاسفه در مورد صور جوهري مختلف قائل شدهاند و مثلاً حيوان را داراي چند صورت در طول يکديگر دانستهاند: صورت عنصري، صورت معدني، صورت نباتي و صورت حيواني. پاسخ اين سؤال را بايد در درسهاي آينده جستوجو کرد و در اينجا بهطور سربسته ميگوييم که ترکيب اجسام به چند صورت قابل تصور است:
١. ترکيب بين اجزاء مقداري که بالفعل وجود ندارند و در اثر تجزيه به وجود ميآيند. چنين ترکيبي هيچ منافاتي با وحدت بالفعل ندارد؛
٢. ترکيب بين ماده و صورت با فرض اينکه وجود ماده، وجودي بالقوه باشد. در اين صورت هم ضرري به وحدت آن نميرسد و از يک نظر، شبيه فرض قبلي ميباشد؛