آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٤ - هشداري دربارهٔ الفاظ
کثرت جهات و حيثيات خارجي آن نميشود و چنانکه در مورد وجدانيات و علوم حضوري دانستيم، با اينکه معلوم ما امر واحد و بسيطي است، ذهن مفاهيم متعددي از آن ميگيرد و آن را بهصورت قضيهاي مرکب از چند مفهوم منعکس ميسازد.
نيز صدق يک مفهوم فلسفي، مانند مفهوم علت بر مورد خاصي، دليل نفي مقابل آن نيست، برخلاف مفاهيم ماهوي؛ مثلاً اگر مفهوم «سفيد» بر جسمي صادق بود، ديگر مفهوم «سياه» در همان حال و بر همان نقطه صادق نخواهد بود، بهخلاف اينکه شيء واحدي در عين حال که متصف به «علت» براي موجودي ميشود، متصف به «معلول» براي موجود ديگري ميگردد. به عبارت اصطلاحي، براي تحقق تقابل در مفاهيم فلسفي، بايد وحدت جهت و اضافه را نيز در نظر گرفت.
حاصل آنکه در مقام بهکار گرفتن مفاهيم، بايد به دو نکته مهم توجه داشته باشيم: يکي آنکه ويژگي خاص هر نوع از مفاهيم را در نظر داشته باشيم که مبادا بيجهت حکم نوع خاصي از مفاهيم را به انواع ديگر تعميم ندهيم و مخصوصاً به ويژگيهاي هريک از مفاهيم ماهوي و فلسفي و منطقي توجه داشته باشيم؛ زيرا بسياري از مشکلات فلسفي در اثر خلط بين اين مفاهيم پديد آمده است، و ديگري آنکه ويژگي مفاهيم را به مصاديق، و بالعکس ويژگي مصاديق را به مفاهيم سرايت ندهيم تا در دام مغالطه و اشتباه مفهوم با مصداق نيفتيم.
هشداري دربارهٔ الفاظ
دانستيم که ابزار اصلي انديشيدن و استدلال کردن، مفاهيم و معقولات است، ولي نقل و انتقال انديشهها و تفهيم و تفهم، همواره بهوسيله الفاظ صورت ميگيرد و همانگونه که مفاهيم نقش مرآت و آينه را براي امور خارجي ايفا ميکنند، الفاظ نيز همين نقش را نسبت به مفاهيم بازي ميکنند و ميان الفاظ و مفاهيم آنچنان رابطه مستحکمي به وجود ميآيد که غالباً هنگام فکر کردن، الفاظ حاکي از مفاهيم به ذهن ميآيد و بر اين اساس، الفاظ را