آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٨ - خلاصه
صادر کند، ولي قائلين به اصالت عقل در تصديقات برآناند که عقل، مدرکات تصديقي خاصي دارد که آنها را مستقلاً و بدون نياز به تجربه حسي درک ميکند.
عقلگرايان غربي معمولاً اين ادراکات را فطري عقل ميدانند و معتقدند که عقل بهگونهاي آفريده شده که اين قضايا را خودبهخود درک ميکند. ولي نظر صحيح اين است که تصديقات استقلالي عقل، يا از علوم حضوري مايه ميگيرد و يا در اثر تحليل مفاهيم تصوري و سنجيدن رابطه آنها با يکديگر حاصل ميشود و تنها در صورتي ميتوان همه تصديقات عقلي را نيازمند به تجربه دانست که مفهوم «تجربه» را توسعه دهيم، بهگونهاي که شامل علوم حضوري و شهودهاي باطني و تجارب رواني هم بشود. ولي به هر حال چنين نيست که هميشه تصديق عقلي نيازمند به «تجربه حسي» و در گرو بهکار گرفتن اندامهاي حسي باشد.
حاصل آن است که هيچکدام از نظريات حسگرايان و عقلگرايان، چه در مسئله تصورات و چه در مسئله تصديقات، بهطور كامل صحيح نيست و نظر صحيح در هر باب، اصالت عقل به معناي خاصي است. اما در باب تصورات به اين معنا که مفاهيم عقلي همان تصورات حسي تغييرشکليافته نيست، و اما در باب تصديقات به اين معنا که عقل براي احکام ويژهٔ خودش نيازي به تجربه حسي ندارد.
خلاصه
١. پوزيتويستها منکر ادراک عقلي و مفاهيم کلي هستند و شناخت واقعي را همان شناخت حسي ميدانند.
٢. ايشان معتقدند که آنچه بهنام مفاهيم کلي ناميده ميشود، در واقع الفاظي است ذهني که به عنوان سمبولهايي براي مصاديق همگون وضع شده است.
٣. ايشان معقولات ثانيه را الفاظي پوچ و بيمعنا قلمداد ميکنند و مسائل متافيزيکي را «غيرعلمي» ميدانند؛ زيرا قابل اثبات با تجربه حسي نيستند.