نقد و بررسى ديدگاه مخالفين در مسائل اعتقادى

نقد و بررسى ديدگاه مخالفين در مسائل اعتقادى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩

درس دوّم: انگيزه ايمان به خدا چيست؟ (٢)
فرضيه اقتصادى‌ ماركسيسم، تمام ابعاد حيات اجتماعى بشر را وابسته به حركت و تكامل ابزار توليد و اقتصاد مى داند.
بر اين اساس براى اعتقاد به خدا و مذهب نيز، جدا از روابط و مناسبات توليدى و اقتصادى، علت و سببى نمى شناسد.
تفسير آنان در مورد پيدايش اديان واعتقاد به خدا اين است كه در هر دوره اى طبقه مسلط جامعه براى ادامه سلطه خود اين تفكرات را مى سازد و تبليغ مى كند و در عصر حاضر كه دوره سرمايه دارى است، مفهوم خدا و مذهب را عده اى سرمايه دار ايجاد كرده اند تا در پناه آن، طبقات محروم و بويژه، كارگران را استثمار كنند. طبقه سرمايه دار با وعده و وعيدهاى مذهبى، افراد ضعيف را به كار مى گيرند، و از دسترنج آنها بر ثروت خود مى افزايند. اگر در اين مورد محرومى بخواهد از حق خود دفاع كند و بر ضدّ سرمايه دار استثمارگر قيام و شورش كند، بامفاهيمى چون صبر، توكل، انتظار و اميد داشتن به بهشت، آرام مى گيرد و دراين هنگام سرمايه دار با دست باز و بدون زحمت و هراسى از آنها بهره مى‌برد. «١» اشكالات اين فرضيه‌ الف- اگر سرمايه دار براى ساكت كردن طبقه محروم، مذهب را بوجود آورده است، پس چرا در مذهب قوانينى به نفع محرومان و به زيان سرمايه داران وجود دارد؟
اسلام از يك سو به دست آوردن ثروت از راههاى نامشروع را حرام و ممنوع كرده است؛ آنچه را كه از راههاى باطل و ناحق يعنى با كم فروشى، ستم، ربا، احتكار، خيانت و ...