زندگاني باقر العلوم حضرت محمد بن علي عليه السلام - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦١ - دوران زندگى امام باقر عليه السلام
را فراهم ساختى و با به خطر انداختن خويش اسباب سلامتى ديگرى را مهيّا كردى!
عمر بن عبد العزيز گفت: راستى تو عبرت دهنده بودى. مرد برخاست تا برود و به عمر گفت: به خدا سوگند كه اوّلين ما به دست اوّلين شما و اوسط ما به دست اوسط شما كشته شد و سر انجام هم آخرين ما به دست آخرين شما كشته خواهد شد و خدا ياور ماست بر شما كه او خود ما را بس است و خوب تكيه گاهى است.
موضع امام باقر عليه السلام در برابر عمر بن عبد العزيز اين گونه بود كه از فرصت به دست آمده در آن دوران براى تبليغ مكتب و نصيحت كار گزاران بخوبى بهره بردارى مىكرد. آنحضرت مىكوشيد تا بدون آنكه كليد نظام اموى را به رسميّت شناسد، اوضاع امّت را تا آنجا كه ممكن است اصلاح كند. حديث زير يكى از اين فرصتهاى به دست آمده را در برابر ديدگان ما به نمايش مىگذارد:
هشام بن معاذ مىگويد: عمر بن عبد العزيز به مدينه آمده بود و ما نزد او نشسته بوديم. مُنادى خليفه جار زده بود كه هر كس شكايت يا تظلّمى دارد به درگاه آيد. پس محمّد بن على يعنى باقر عليه السلام به درگاه آمد.
مزاحم، پيشكار عمر، نزد وى آمد و گفت: محمّد بن على بر در است.
عمر گفت: او را داخل كن. در حالى كه عمر داشت اشك چشمش را با دست پاك مىكرد، امام محمّد باقر داخل شد و از وى پرسيد:
«چرا مىگريى؟ عمر پاسخ داد: اى فرزند رسول خدا مسائلى چند مرا به گريه واداشت. پس محمّد بن على الباقر فرمود: اى عمر! دنيا يكى از