زندگاني باقر العلوم حضرت محمد بن علي عليه السلام - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٨ - علم الهام

به صورت گذشته باقى گذارى.

چون عبد الملك اين نامه را خواند، بسيار خشمگين شد و زمين بر او تنگ آمد و گفت: آيا مرا پست‌ترين كسى گمان برده كه در اسلام زاده شده است كه شتم و ناسزاى اين كافر را به رسول خدا صلى الله عليه و آله بپذيرم، كارى كه تا ابد باقى خواهد ماند و نتوان ننگ آن را از تمام مملكت عرب پاك كرد؟

چون در اين صورت مردم با درهمها و دينارهاى روميان معاملات خود را انجام مى‌دهند. آنگاه عبد الملك مسلمانان را گرد آورد و با آنان در اين باره مشورت نمود، امّا هيچ كسى پيشنهادى عملى از خود ارايه نداد. در اين حال روح بن زنباع به او گفت: تو خود حلّال اين مشكلات را بخوبى مى‌شناسى، امّا عمداً نمى‌خواهى به او وقعى نهى! عبد الملك گفت: واى بر تو! او كيست! روح پاسخ داده «باقر» كه از خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله است.

عبد الملك گفت: راست گفتى، امّا من در نظر خواهى از او ترديد داشتم.

سپس وى به عامل خود در مدينه نوشت كه محمّد بن على بن الحسين را با كمال احترام به سوى او روانه كند و به وى دويست هزار درهم براى آماده كردن وسايل سفر و سيصد هزار براى خرجش بدهد و همچنين مخارج لازم براى هر يك از همراهان آن‌حضرت را به وى بپردازد. وى فرستاده پادشاه روم را نيز نگه داشت تا امام باقر عليه السلام از راه برسد و در اين باره با وى مشورت كند و پاسخ او را بگويد.

چون امام رسيدند، عبدالملك ماجرا را به آن‌حضرت باز گفت. امام باقر به او فرمود: