زندگاني باقر العلوم حضرت محمد بن علي عليه السلام - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٩ - دوران زندگى امام باقر عليه السلام

صدا نكرده بود! او به پدرم توجّه كرد و اندكى به سرزير افكنده غرق در انديشه شد و من و پدرم در برابر او ايستاده بوديم چون ايستادن ما به طول انجاميد پدرم خشمگين شد و هشام به عصبانيّت او پى برد. عادت پدرم چنان بود كه وقتى خشمگين مى‌شد، به آسمان مى‌نگريست و چنان خشم آلوده مى‌نگريست كه بيننده مى‌توانست غضب‌را در چهره او آشكار ببيند.

چون هشام متوجّه خشم پدرم شد به او گفت: محمّد به سوى من آى.

پدرم به سوى تخت بالا رفت و من نيز به دنبالش رفتم. چون به هشام نزديك شد، وى برخاست و با پدرم معانقه كرد و او را در سمت راست خويش نشانيد. سپس با من نيز معانقه كرد و مرا هم در سمت راست پدرم نشانيد. آنگاه به پدرم روى كرد و گفت: اى محمّد! قريش تا هنگامى كه كسانى همانند تو دارد، بر عرب و عجم سرورى مى‌كند. خداوند جزايت دهد! چه كسى اين‌گونه به تو تيراندازى آموخت؟ ودر چند سالگى‌آموختى؟

پدرم فرمود: مى‌دانى كه اهل مدينه همه اين گونه‌اند. من نيز در ايام جوانى به تير اندازى روى آوردم و سپس آن را رها كردم و چون خليفه از من تقاضا كرد دو باره دست به تير و كمان بردم.

هشام گفت: من از زمانى كه بالغ شده‌ام هرگز چنين تير اندازى نديده بودم و گمان نمى‌كنم كسى همانند تو بتواند چنين تير اندازد. آيا جعفر هم مى‌تواند مانند تو تير اندازى كند؟ پدرم فرمود:

«ما همه (ويژگى) تمام و كمالى را كه خداوند بر پيامبرش صلى الله عليه و آله در آيه: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ‌