زندگاني باقر العلوم حضرت محمد بن علي عليه السلام - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٣ - دوران زندگى امام باقر عليه السلام

شد خشنودى‌اش او را در باطل داخل نگرداند و چون خشمگين شد خشمش او را از جاده حق برون نبرد و چون قدرت يافت، به چيزى كه از آن او نيست، دست دراز نكند.

پس عمر، دوات و كاغذ خواست و نوشت: بسم اللَّه الرحمن الرحيم اين نامه‌اى است مبنى بر آنكه عمر بن عبد العزيز به تظلّم محمّد بن على رسيدگى كرد و فدك را به او باز پس داد.

ثانياً- چنين به نظر مى‌رسد كه بنى اميّه به خاطر باز تابهاى منفى جريان كربلا، از كشتن خاندان على عليه السلام به صورت آشكار امتناع مى‌ورزيدند. از طرفى ائمه عليهم السلام نيز به نوبه خود شرايط را براى ايجاد يك نهضت خونين مناسب نمى‌ديدند. داستان زير كه از زبان يكى از راويان نقل شده، گواه درستى اين ادعاست.

پس از آنكه زيد بن حسن بر سر ميراث رسول خدا صلى الله عليه و آله با امام باقر به منازعه بر خاست به قصد چاره جويى به سوى خليفه اموى (عبد الملك بن مروان) رفت و به وى گفت: از نزد جادوگرى دروغگو كه وانهادنش به صلاح تو نيست، به نزدت آمده‌ام.

عبد الملك نيز نامه‌اى به والى مدينه نوشت و به او دستور داد كه محمّد بن على را دست و پا بسته به درگاه او بفرستد و به زيد گفت: به نظرم اگر تو را مسئول كشتن او كنم، هر آينه وى را خواهى كشت؟ زيد پاسخ داد: بلى همين طور است.

امّا والى مدينه متوجّه مطلب شد و به خليفه نوشت مردى را كه تو مى‌خواهى، امروز در روى زمين پارساتر و زاهدتر و پرهيزكارتر از وى‌