تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٧ - حق كلام در باره وحى
ظاهرى انسان را پنج حس بدانيم) تنها ما هستيم كه آدم" پنج حسى" مىباشيم، پيوسته با چشم خود حوادث زيادى را در آن شهر مىبينيم، و به اهل شهر خبر مىدهيم، اما آنها همه تعجب مىكنند، كه اين حس مرموز پنجم چيست كه دايره فعاليتش اينگونه وسيع و گسترده است؟ و هر قدر بخواهيم در باره حس بينايى و عملكرد آن براى آنها بحث كنيم بىفايده است، جز شبح مبهمى در ذهن آنها چيزى نمىآيد، از يك سو نمىتوانند منكر آن شوند، چون آثار گوناگونش را مىيابند و حس مىكنند، و از سوى ديگر نمىتوانند حقيقت بينايى را دريابند، چون در تمام عمر حتى يك لحظه بينا نبودهاند.
نمىگوئيم وحى" حس ششم" است، بلكه مىگوئيم يك نوع درك و ارتباط با عالم غيب و ذات پاك خداوند است كه چون ما فاقد آن هستيم حقيقت آن را درك نمىكنيم، هر چند از طريق آثار به وجودش ايمان داريم.
ما همين اندازه مىبينيم مردانى بزرگ با دعوتى كه محتواى آن ما فوق افكار بشر است به سوى انسانها مىآيند و آنها را به خداوند و آئين الهى دعوت مىكنند، و معجزات و خارق عاداتى كه آن نيز فوق طاقت بشر است با خود دارند كه ارتباطشان را با عالم غيب روشن مىسازد، آثار نمايان است اما حقيقت امر مخفى.
مگر ما تمام اسرار اين جهان را كشف كردهايم كه اگر با پديده وحى برخورد كرديم و درك حقيقت آن بر ما مشكل شد آن را نفى كنيم.
تفسير نمونه ؛ ج٢٠ ؛ ص٤٩٧
حتى در عالم حيوانات پديدههاى مرموزى مىبينيم كه از تفسير آن عاجزيم، مگر پرندگان مهاجر كه در مسافرت طولانى خود گاهى در سال هيجده هزار كيلومتر راه طى مىكنند و از قطب شمال به جنوب و بالعكس حركت مىنمايند زندگى اسرار آميزشان براى ما روشن است؟
آنها چگونه جهت يابى مىكنند، و راه را دقيقا مىشناسند؟ گاه در روزها و گاه در شبهاى تاريك سفر دور و دراز خود را ادامه مىدهند، در حالى كه ما