تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٦ - ٢- حقيقت احاطه خداوند به همه چيز
و بقيه موجودات امكانيه همه متكى و وابسته به او هستند كه اگر يك دم اين ارتباط از ميان برداشته شود همه فانى و معدوم مىشوند.
اين احاطه همان حقيقتى است كه در كلمات عميق امير مؤمنان على ع در خطبه اول نهج البلاغه به اين عبارت بيان شده است:"
مع كل شىء لا بمقارنة و غير كل شىء لا بمزايلة
":" خداوند با همه چيز است اما نه اينكه قرين آنها باشد، و مغاير با همه چيز است نه اينكه از آن بيگانه و جدا باشد".
و اين شايد همان است كه امام حسين ع در آن دعاى پر محتوا و غراء و شيواى عرفه بيان فرموده:
ا يكون لغيرك من الظهور ما ليس لك، حتى يكون هو المظهر لك؟، متى غبت حتى تحتاج الى دليل يدل عليك؟ و متى بعدت حتى تكون الآثار هى التي توصل اليك؟ عميت عين لا تراك عليها رقيبا! و خسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبك نصيبا.
" الهى! آيا براى موجودات ديگر ظهورى است كه براى تو نيست تا آنها نشان دهنده تو باشند؟! كى پنهان شدى تا نياز به دليلى داشته باشى كه دلالت بر وجودت كند؟
و كى دور شدهاى كه آثار تو در عالم هستى ما را به تو رهنمون گردد؟! كور باد چشمى كه تو را مراقب خود نبيند، و زيانكار باد تجارت بندهاى كه نصيبى از حب و عشق تو ندارد"! [١]
|
كى رفتهاى ز دل كه تمنا كنم تو را؟ |
كى گشتهاى نهفته كه پيدا كنم تو را؟! |
|
|
با صد هزار جلوه برون آمدى كه من |
با صد هزار ديده تماشا كنم تو را |