والاترين بندگان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٣ - د- سر چشمه گناهان
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِى الْخَلْقِ أَفَلَا يَعْقِلُونَ
هر كس را طول عمر دهيم، در آفرينش واژگونهاش مىكنيم (و به ناتوانى دوران كودكى باز مىگردانيم) آيا انديشه نمىكنند!
يعنى اين سير صعودى نشاط و قوّت وقدرت و رشد و سلامت و صبر و حوصله و سعه صدر و مانند آن، ادامه نخواهد داشت، بلكه در ميانسالى متوقّف مىشود، و آنگاه سير نزولى آغاز مىگردد. تاجايى كه انسان در سنين كهولت همانند بچّهاى شيرخوار در همه چيز نيازمند ديگران مىشود، نه تنها ديگر از آن سلامت و رشد و قوّت و قدرت خبرى نيست، و نه تنها قادر بر تهيّه و آماده كردن غذا و شستشوى خويش نخواهد بود، و نه تنها حتّى نمىتواند براحتى غذايى كه برايش آماده كردهاند بخورد؛ بلكه گاه همانند نوزاد شيرخوار، قادر بر حفظ آب دهانش نيز نخواهد بود!
آيا انسانهاى متكبّر به اين روزهاى زندگى خويش فكر مىكنند؟ آنها كه وقتى يك انسان سالخورده قد خميده را مىبينند- كه با چند قدم راه رفتن نفس نفس مىزند، و از حركت باز مىايستد، و پس از استراحت تنها قادر است چند قدمى ادامه دهد، و از فرط پيرى و ناتوانى نه مىتوان او را انسانى زنده ناميد، و نه مىتوان در صفّ مردگان قرارش داد- و به او پوزخند مىزنند، و نيرو و نشاط جوانى و قدرتشان را به رخ او مىكشند، آيا نمىدانند كه اين پير قد خميده نيز روزى همچون آنها راست قامت و با طراوت بوده است! و آنان نيز همچون آن پير ناتوان روزى قد خميده و فرتوت و عاجز خواهند شد!
يكى از پهلوانان قم را به خاطر دارم كه در زمان جوانى هنگام راه رفتن به گونهاى متكبّرانه راه مىرفت كه گويا زمين زير پايش مىلرزيد، امّا در هنگام پيرى روزى او را در حرم حضرت معصومه عليها السلام مشاهده كردم كه بر ويلچرى نشسته، و كودكى او را به اين سو و آن سوى مىبرد!
آرى، اگر انسان متكبّر به جايگاه خود در نظام آفرينش، و ضعف و ناتوانىاش در