مرورى بر زندگى فرماندهان صدر اسلام

مرورى بر زندگى فرماندهان صدر اسلام - شیخیان، علی - الصفحة ٢٥

اين است كه تا خم نشده، دشمن را از دم آن بگذرانى. ابودجانه نيز پذيرفت. ابودجانه شمشير را از پيامبر (ص) تحويل گرفت و پيشانى‌بند سرخ رنگ خود را بر سر بست و مغررانه به سوى دشمن حركت كرد. رسول اللَّه (ص) وقتى ابودجانه را در آن حال ديد فرمود:
در معركه نبرد و در رويارويى با بى‌دينان و متكبران، اين عمل زشت نيست، ولى در غير اين مورد، متكبرانه راه رفتن، محبوب خدا نمى‌باشد. «١» از امام صادق (ع) چنين روايت شده است:
در جنگ احد، ياران رسول خدا (ص) فرار كردند و با آن حضرت جز على بن ابى طالب (ع) و ابودجانه كسى نماند و ابودجانه حتّى با اصرار پيامبر (ص) نيز حاضر نشد آن حضرت را ترك كند. «٢» در آن لحظات حساس كه دشمنان قصد جان پيامبر (ص) را كرده بودند و در حالى كه آن حضرت زخمى شده و خون بر چهره‌اش جارى بود، ابودجانه خود را سپر قرار داد و تيرهايى كه به سوى رسول خدا (ص) مى‌آمد، بر پشت او مى‌نشست. «٣» در غزوه بنى‌نضير كه مسلمانان، يهود را محاصره كردند، تيرانداز ماهرى از يهود قصد جان پيامبر (ص) را كرد. حضرت على (ع) شبانه رفت و سر او را نزد پيامبر (ص) آورد و چون ياران آن مرد يهودى در منطقه پراكنده بودند، پيامبر (ص) ابودجانه و عدّه‌اى از يارانش را به همراه حضرت على (ع) فرستاد. اين گروه، دشمن را شكست داده و سرهايشان را پيش پيامبر (ص) آوردند و به دستور آن حضرت سرها را در چاه ريختند. «٤» در جنگ حنين، مردى از مشركان، به هر مسلمانى كه مى‌رسيد، شمشير مى‌زد و او را شهيد مى‌كرد. ابودجانه به او يورش برد و با هجومى برق‌آسا، شتر او را پى كرد و در جنگ تن به تن با كمك حضرت على (ع) توانست او را به هلاكت برساند. «٥» در غزوه تبوك كه پيامبر (ص) در شدّت گرما، آماده سفر دوردستى براى جنگ با روميان شد، پرچم قبيله خزرج را به دست ابودجانه انصارى داد. «٦»