مرورى بر زندگى فرماندهان صدر اسلام

مرورى بر زندگى فرماندهان صدر اسلام - شیخیان، علی - الصفحة ٨٠

عمروعاص به طمع به دست آوردن حكومت مصر و با اصرار معاويه به جنگ اشتر آمد، ولى هنوز چند ضربه‌اى از او نخورده بود كه دستش را مقابل صورت گرفت و فرار كرد. نيروهاى سپاه شام او را به باد تمسخر گرفتند و جوانى از آنها فرياد زد: اى عمرو! خاك بر سرت.
عبيداللَّه بن عمر هم كه در يكى از روزها به جنگ مالك آمد، با حمله مالك پا به فرار گذاشت.
در يكى از روزهاى جنگ صفين، مالك به ميدان آمد و فرياد زد: معاويه بايد به جنگ من بيايد.
معاويه پاسخ داد كه تو همتاى من نيستى. اشتر در جواب گفت: پس به ميدان يار من بيا كه او سرور قريش و عرب است و از اين درخواست طفره مرو. معاويه جندب بن ربيعه را كه خواستگار «رمله»- دختر معاويه- بود، فرا خواند. جندب به مالك چنين گفت: اگر سر تو را براى معاويه ببرم، او رمله را به من خواهد داد. اشتر نيز با نيزه به او حمله كرد و وى را از پاى درآورد.
مالك پس از وى، شخص معاويه را مورد حمله قرار داد، امّا مردى از قبيله جمح به طرفدارى از معاويه وارد جنگ با مالك شد و موجب نجات وى گرديد، مالك در حالى كه اشتر با معاويه فاصله‌اى نداشت چندان جنگ با ياران او را ادامه داد تا تاريكى شب آنان را از يكديگر جدا ساخت و معاويه از جايگاه خود گريخت.
مالك در آخرين روزهاى صفين‌ ابومخنف مى‌نويسد: در حساسترين روز جنگ كه شب آن (ليلة الهرير «١») نام گرفته بود مالك بر اسب خود سوار بود و شمشير پهنى كه ساخت يمن بود، در دست داشت تلاش خود را جهت وارد آوردن ضربه نهايى بر پيكر دشمن به كار برد و پيروزى را بسيار نزديك مى‌ديد، امّا خوارج بر حضرت على (ع) فشار آوردند كه مانع حملات مالك شود. آن حضرت از روى ضرورت فرمان عقب نشينى اشتر را صادر كرد.
خوارج نه تنها پذيرش حكميت را بر امام على (ع) تحميل كردند، بلكه حق انتخاب نماينده را نيز از آن حضرت سلب كردند. امام ابتدا ابن عباس را پيشنهاد كرد، ولى نپذيرفتند و چون اشتر را نامزد نمايندگى نمود، آنان بشدت مخالفت كردند و گفتند: تو در همه امور اشتر را بر ديگران مقدم مى‌دارى، مگر كسى جز اشتر زمين را به آتش كشيد؟!