تاريخ زندگانى امام كاظم(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٩٩
صفوان، روزى به خدمت امام كاظم (ع) رسيد. امام (ع) خطاب به وى فرمود:
- اى صفوان همه كارهاى تو خوب است جز يك كار! - فدايت گردم! آن يك كار كدام است؟
- كرايه دادن شترانت به اين مرد (هارون)
- سوگند به خدا، من شترانم را براى فساد، خوشگذرانى و شكار كردن، كرايهندادهام، بلكه براى سفر مكه و انجام مناسك حج كرايه دادهام. علاوه بر آنكه خودم همراه آنها نمىروم و تنها خدمتكارانم در معيّت آنها هستند.
- اى صفوان! آيا اين كار به حساب تو گذاشته مىشود يا نه؟
- بلى، فدايت شوم! - آيا پس از كرايه دادن دوست دارى كه آنان دست كم تا بازگشت از مكه زنده بمانند تا كرايه تو را بپردازند؟
- بلى فَمَنْ احَبَّ بَقاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ مَنْ كانَ مِنْهُمْ كانَ وَرَدَ النَّارَ كسى كه بقاى ستمگران را دوست داشته باشد از آنان به شمار مىرود و هر كس جزو آنان باشد وارد آتش خواهد شد.
صفوان مىگويد: (پس از اين رهنمود و هشدار امام (ع)) همه شترانم را فروختم.
خبر، به گوش هارون رسيد. مرا احضار كرد و گفت:
- به من گزارش شده كه تو همه شترانت را فروختهاى؟
- بلى - چرا اين كار را كردى؟
- من، خود پير شدهام و خدمتكاران نيز وظيفه محوّله را بخوبى انجام نمىدهند.
- هرگز چنين نيست. من خوب مىدانم كه اينكار به دستور موسىبنجعفر صورتگرفتهاست! - مرا با موسىبن جعفر چه كار!؟
- اين حرفها را رهاكن! سوگندبه خدا، اگر حسنمعاشرت تو نبود فرمانكشتنت را صادرمىكردم. «١» زيادبن ابى سلمه يكى از شيعيان و از اصحاب امام كاظم (ع) مىگويد:
به محضر موسىبن جعفر (ع) شرفياب شدم. امام (ع) فرمود: گويا براى دستگاه سلطنت كار مىكنى؟ عرض كردم: بلى. فرمود: چرا؟ عرض كردم: چون مرد آبرومند و