تاريخ زندگانى امام كاظم(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٩٨
خليفه عباسى كه سخت تحت تأثير منطق و استدلال امام (ع) قرار گرفته بود به علىبنيقطين رو كرد و گفت: سوگند به خدا، اين فتوا، فتواى هاشمى است. «١» گسترش موقعيّت روز افزون امام كاظم (ع) و روى آوردن شيعيان از شهرهاى مختلف به مدينه و پرداخت وجوه شرعى به آن بزرگوار همه از عواملى بود كه مهدى عباسى را به وحشت انداخت و وى را بر آن داشت كه براى محدود كردن فعّاليتهاى امام (ع) و تحت نظر گرفتن ارتباطات او به والى مدينه دستور دهد امام (ع) را به بغداد اعزام كند.
امام (ع) به حكم اجبار به بغداد منتقل و بىدرنگ روانه زندان شد. پس از مدتى مهدى روى پارهاى ملاحظات سياسى يا طبق اظهار خود به واسطه خوابى كه ديده بود امام (ع) را آزاد كرد. امام (ع) پس از آزادى به مدينه بازگشت. «٢» در دورانى كه امام كاظم (ع) در زندان مهدى عباسى به سر مىبرد، خليفه نيمهشبى «حميد بن قحطبه» را احضار كرد و پس از تعريف و تمجيد از مراتب جان نثارى پدر و برادرش در راه عباسيان، او را در سحرگاه همان شب مأمور قتل امام (ع) كرد. ولى چون خوابيد، حضرت على (ع) را در خواب ديد كه با اشاره به وى اين آيه را تلاوت مىكند:
«فَهَلْ عَسَيْتُمْ انْ تَوَلَّيْتُمْ انْ تُفْسَدُوا فِى الْارْضِ وَ تُقَطِّعُوا ارْحامَكُمْ» «٣» اگر (از حق) روى گردان شويد، انتظارى جز اين از شما نمىرود كه در زمين فساد و قطع پيوند خويشاوندى كنيد.
مهدى پريشان و وحشتزده از خواب بيدار شد، حميد بن قحطبه را خواست و دستورى را كه به وى داده بود بازپس گرفت و امام (ع) را مورد احترام قرار داد. «٤»