تاريخ زندگانى امام كاظم(ع)
 
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص

تاريخ زندگانى امام كاظم(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٩٢

منشأ اين آزمندى بخل وى بود. مورخان، او را بخيل‌ترين مردم لقب داده «١» و درباره اين صفت وى نمونه‌ها و مطالب زيادى نوشته‌اند. «٢» لقب «ابوالدّوانيق» براى ايشان بيانگر همين صفت آز و بخل در وجود اوست. وى چون اعمال كارگزاران و كشاورزان را تا حد يك دانه گندم و «دانق» كه معرّب «دانگ» و يك ششم درهم است محاسبه مى‌كرد و از آنان حدّ حساب مى‌كشيد، «ابوالدوانيق» لقب يافت.
صفت خونريزى و بى رحمى وى نيز در تاريخ به شكل گسترده‌اى منعكس شده و مورخان براى آن نمونه‌هاى زيادى ذكر كرده‌اند. سيوطى مى‌نويسد:
«منصور عده زيادى را كشت تا سلطنتش استوار گشت.» «٣» وى نه تنها به دشمنان و مخالفان خويش كه به خويشان، حاميان و استواركنندگان حكومتش نيز رحم نمى‌كرد كه قتل برادر زاده‌اش محمد بن سفّاح «٤» و به زندان افكندن عمويش عبداللَّه بن على به مدت نه سال و دستور قتل وى «٥» و نيز كشتن ابومسلم خراسانى «٦» نمونه‌هاى برجسته آن است.
سياست شكنجه و فشار منصور پس از استقرار در مسند خلافت و از ميان برداشتن رقيبان خود نه تنها سياست خلفاى ستمگر بنى اميّه را در ارتباط با مخالفان حكومت خويش بويژه علويان دنبال كرد، بلكه در برخى موارد، خشن‌تر و دژخيمانه‌تر از پيشينيان خود رفتار مى‌كرد؛ بگونه‌اى كه مردم با مشاهده ستمهاى دى، ظلمها و جنايات حكمرانان غاصب پيشين را به فراموشى سپردند. شاعرى در اين زمينه مى‌گويد:
٩٣ تاللَّه ما فعلت اميّة فيهم معشار ما فعلت بنو العباس «٧» سوگند به خدا، بنى اميّه يك درهم آنچه بنى عباس به آل على عليه السلام ستم راندند، ظلم نكردند.
منصور باسختگيرى و اعمال فشار و شكنجه نسبت به علويان، رعب و وحشت و اختناق توانفرسايى پديد آورده موجى از كشتار و خون به راه انداخته بود.
مردم مدينه بيش از نقاط ديگر زير فشار و كنترل حكومت پليسى وى قرار داشتند. زيرا آنان بيش ار هر نقطه ديگر با معارف ومبانى حكومت اسلامى آشنايى داشتند و كمتر حاضر بودند سيستم‌هاى فاسد و خودكامه‌اى همچون حكومت اسلامى آشنايى داشتند و كمتر حاضر بودند سيستم‌هاى فاسد و خودكامه‌اى همچون حكومت منصور را بپذيرند.
علاوه بر آنكه، مدينه پايگاه جبهه امامت بود و پيشوايان معصوم عليهم السلام و رجال بزرگ و برجسته شيعه در اين شهر اقامت داشتند؛ بدين جهت اين نقطه همواره مركز ثقل جنبشهاى اسلامى و خطرى براى دستگاه خلافت بشمار مى‌رفت.
منصور با آگاهى از خبر نهضت «محمد بن عبداللَّه» معروف به «نفس زكيّه»، براى درهم شكستن مقاومت مردم مدينه و سركوبى قيام وى، «رياح بن عثمان» راكه بردى خشن و سنگدل بود به فرماندارى مدينه منصوب كرد.
وى پس از ورود به مدينه، ضمن سخنانى در جمع مردم، خود را افعى، فرزند افعى و پسر عموى «مسلم بن عُقْبَه» «٨» معرفى كرد و آنان را تهديد نمود كه اگر تسليم نشوند مدينه را درهم خواهد كوبيد بگونه‌اى كه اثرى از حيات در آن باقى نماند.
مردم به تهديدات او توجهى نكردند و همچنان راه مخالفت درپيش گرفتند. «رياح» جريان را به منصور گزارش كرد. وى طى نامه‌اى مردم را در صورت مخالفت با فرماندار، به محاصره اقتصادى و اعزام نيروى نظامى تهديد كرد.
٩٤ «رياح» بر فراز منبر رفت تا نامه خليفه را براى مردم بخواند. هنوز نامه به پايان نرسيده بود كه فرياد اعتراض از هر سوى مسجد بلند شد و آتش خشم و كينه مردم شعله ور گرديد، بگونه‌اى كه وى رابالاى منبر سنگباران كردند، و او ناچار از مسجد فرار كرد و خود را از ديد مردم پنهان نمود. «٩» وقتى اين خبر به گوش منصور رسيد، تهديد خود را عملى ساخت و با قطع راههاى بازرگانى، مردم مدينه را در محاصره اقتصادى قرار داد. «١٠» منصور درمبارزه با آل على عليه السلام تا آنجا پيش رفت كه به هريك از ايشان دسترسى پيدا ميكرد، او را دستگير و پس از غل و زنجير به دست و پايش به زندان مخصوص مى‌افكند، زندانى كه شب و روزش تشخيص داده نمى‌شد.
مورخان نوشته‌اند: منصور كليد زندانى را به همسر فرزند خود مهدى سپرد و او را سوگند داد تا وى زنده است درِ آن را نگشايد. چون منصور درگذشت، او با مهدى در زندان را باز كردند ديدند عده‌اى از علويان در حالى كه به شهادت رسيده‌اند و نسب هر كدام به گردنشان آويخته شده در آنجايند. درميان آنان كودك خردسال نيز ديده مى‌شد. «١١» و يپس از سركوبى نهضت نفس زكيّه و برادرش ابراهيم در مجلسى خصوصى از خدمات «حجاج بن يوسف» به مروانيان يادكرد و افزود: «سوگند به خدا، كسى را نديدم كه نسبت به بنى مروان بيشتر از حجاج خدمت كرده باشد.» «مسيّب بن زهير» كه شايد بيشتر از ديگر حاضران، دين خود را به دنياى منصور فروخته و به وى خوش خدمتى كرده بود، از اين سخن خليفه ناراحت شد و گفت:
«حجّاج در چه جريانى برما پيشى گرفته است؟ سوگند به خدا، خداوند در روى زمين انسانى عزيزتر و گرامى‌تر از پيامبر ما صلى الله عليه و آله نيافريده است. با اين حال، به ما دستور دادى فرزندان او را بكشيم و ما اطاعت كرديم و فرمانت را بدون چون و چرا اجرا نموديم، آيا ما خيرخواه تو نيستيم؟!» ٩٥ منصور از سخنان او به خشم آمد و گفت: بنشين! «١٢» منصور و امام كاظم عليه السلام‌ منصور گرچه درطول مدت ده سالى كه در دوران امامت موسى بن جعفر عليه السلام مى‌زيست- بر اثر تهديدها و دورانديشيهاى درست امام عليه السلام- بهانه‌اى براى احضار آن حضرت به بغداد يا به زندان افكندن وى ويا قتل او پيدا نكرد؛ ليكن همواره از موقيّت روز افزون آن گرامى درميان اقشار مختلف مردم و تلاشهاى فرهنگى وى با دركى كه از اهميت و عمق اين كار بنيادى در دوران امام صادق عليه السلام داشت، بيمناك بود و همين موضوع، او را به تلاشى گسترده براى محدود كردن فعّاليتهاى فرهنگى امام عليه السلام، ايجاد اختلاف بين پيران آن گرامى و بازگرداندن افكار از مكتب تربيتى اش به كار گرفت كه در ذيل به نمونه هايى از اين تلاشهاى مذبوحانه اشاره مى‌كنيم.
١- گماردن جاسوس‌ منصور با گماردن جاسوسانى در مدينه «١٣» ديدارها و ارتباطهاى امام عليه السلام را زير نظر داشت و شاگردان و اصحاب آن حضرت را به شيوه‌هاى مختلف تحت فشار قرار مى‌داد و آنان را از ارتباط با امام عليه السلام و فعّاليت وتبليغ درمجامع عمومى باز مى‌داشت. اين محدوديت به قدرى شديد بود كه ياران موسى بن جعفر عليه السلام به هنگام نقل حديثى از آن حضرت ناچار بودند از او به كنايه و با القابى همچون: «عبدصالح»، «عالم»، «صابر»، «امين»، «امين»، «ابوابراهيم»، و «سيّد» ياد كنند. «١٤» و يا هنگامى كه پس از زحمت زياد به محضرش شرفياب مى‌شدند براى نوشتن سخنان او الواحى در آستينهاى خود پنهان مى‌كردند تا هنگام خروج از دسترس جاسوسان حكومت درامان باشند. «١٥» ٩٦ دربرخى ازمواقع، خود امام عليه السلام- كه جان ياران خويش را از ناحيه حكومت در خطر مى‌ديد- آنان را از سخن گفتن و فعّاليتهاى تبليغى باز مى‌داشت. به عن. ان نمونه، براى هشام بن حكم كه در بحث و مناظره با گروههاى مختلف فكرى يد طولانى داشت، پيام فرستاد كه به علت خطرات موجود، در شرايط فعلى از مناظره و سخن گفتن خوددارى كند. «١٦» ٢- حمايت ازرجال مخالف خط امامت:
منصور براى پراكنده كردن مردم از گرد امام كاظم عليه السلام و پر كردن خلأ پيشوايى امّت از رحال علمى كه از نظر فكرى در جبهه مخالف امامت قرار داشتند حمايت مى‌كرد و فقها و قضاتى همچون «مالك بن انس» و «قاضى ابويوسف» را به دربار جذب و از آنان تجليل و تكريم مى‌نمود و با امكاناتى كه در اختيار داشت به نشر فتاوا و نظرات آنان در جامعه مى‌پرداخت.
«مالك بن انس» پيشواى مذهب مالكى و يكى ا زفقهاى مدينه بود. او هر چند بخشى از علوم خود را از امام صادق عليه السلام فرا گرفته بود، ولى از نظر خط مشى فكرى مخالف مكتب اهل بيت بود. بدين جهت منصور او را به عنوان فقيه و مفتى رسمى حكومت معرفى كرد و به وى دستور داد كتابى درمسائل فقهى بنويسد تا در همه شهرها پخش شود و مردم درمسائل علمى روزمّره به آن مراجعه كنند. مالك گفت: مردم عراق- كه ازنظر فقهى پيرو ابوحنيفه بودند- نظر ما را نمى‌پسندند بدان عمل نمى‌كنند. منصور گفت: آن چنان با شمشير سرهايشان را مى‌زنيم و با تازيانه بندهاى پشتشان را قطع مى‌كنيم تا بر عمل بدان وادار شوند.
مالك، كتاب‌ تاريخ زندگانى امام كاظم(ع) ٩٥ كينه توزى نسبت به علويان ص : ٩٥ «مُوَطَّأْ» را نوشت و نظرات فقهى خود را در آن منعكس كرد. كتاب او از سوى حكومت در همه جا پخش شد و مورد استناد دستگاه قضايى قرار گرفت. «١٧» مالك در سايه حمايتهاى حكومت عباسى از وى، چنان قدرت و موقعيتى پيدا كرد كه افرادى را كه برخلاف نظريه او سخن مى‌گفتند و يا از پيامبر صلى الله عليه و آله حديثى نقل مى‌كردند، به‌ ٩٧ دست مأموران ويژه مى‌سپرد تا آنان را كتك زده يا به زندان افكنند. «١٨» منصور بحز مالك، از فقهاى ديگرى نيز كه درشام و عراق بودند مثل قاضى ابويوسف، ابوحنيفه اوزارعى حمايت مى‌كرد. بدون شك توجه بيش از حد دستگاه خلافت به اين افراد و ديگر سران مذاهب اسلامى و نشر فتاوا افكار آنان در ميان توده‌هاى مردم مسلمان به منظور تضعيف جبهه امامت به پيشواى موسى بن جعفر عليه السلام- كه از قوى‌ترين جبهه‌هاى مبارزه با حكومت عباسى بود- صورت مى‌گرفت.
٣- ايجاد اختلاف ميان شيعيان:
آوازه و موقعيّت اجتماعى و مردمى پيشواى شيعيان، برغم فشارها و محدوديتهاى اعمال شده از سوى دستگاه خلافت، روز به روز بيشتر مى‌شد، بگونه‌اى كه بشتر شيعيان از مشعل فروزان وجود آن گرامى بهره مى‌گرفتند و در مشكلات و امور مربوط به دين و تكاليف روزمرّه‌شان به وى مراجعه مى كردند.
منصور و جيره خوارانش براى ايجاد سردرگمى در ميان شيعيان و پراكنده ساختن آنان از گرد پيشوايشان دست به ترفند تبليغاتى ديگرى زده و با مطرح كردن عبداللَّه و اسماعيل، برادران موسى بن جعفر عليه السلام به عنوان پيشوايان امت، مردم را به گرايش به ايشان ترغيب مى‌كردند و اين در حالى بود كه خود آنان مى‌دانستند اسماعيل در زمان حيات پدرش امام صادق عليه السلام درگذشته است و آن حضرت، وى را در حضور فرماندار مدينه محمد بن سليمان تشيع كرده و او گزارش امر را به منصور داده است؛ با اين حال جيره خواران منصور در ميان مردم شايع كردند كه ولى بصره طى نامه‌اى به منصور خبر داده كه اسماعيل را در بصره ديده و نيز مشاهده كرده كه وى بر بالين بيمارى حاضر شده و براى وى دعا كرده و بر اثر دعاى او بيمار بهبود يافته است. «١٩» خلاصه‌ امام كاظم عليه السلام در دوران امامت خود با چهار تن از خلفاى عباسى به نامهاى منصور، ٩٨ مهدى، هادى و هارون معاصر بود.
منصور، نخستين خليفه معاصر امام كاظم عليه السلام فردى آزمند، بخيل، خونريز و بى رحم بود.
وى براى استوارى حكومتش افراد زيادى را كشت و در اين راه تا آنجا پيش رفت كه روى پيشينيان خود از بنى اميّه راسفيدكرد.
وى نسبت به علويان ومراكز تشبّع مثل مدينه سختگيرى بيشترى داشت. يكى از كارگزاران ستمگر و خونريز خود را بدانجا گمارد ولى وقتى با مخالفت و موضعگيرى مردم دوستدار اهل بيت اين شهر مواجه شد، آنان را محاصره اقتصادى كرد.
منصور به هر يك از علويان دسترسى پيدا مى‌كرد او را دستگير كرده به زندان مى‌افكند تا در سخت‌ترين شرايط جان سپارد.
منصور كه امام كاظم عليه السلام را در رأس دشمنان سرسخت وسازش‌ناپذير خود مى‌ديد، براى محدود كردن فعاليتهاى فرهنگى و روشنگرانه امام عليه السلام و پراكنده كردن شيعيان از گرد آن حضرت دست به تلاشهاى مذبوحانه ذيل زد:
١- گماردن جاسوس براى زير نظر داشتن ديدارها و ارتباطهاى امام عليه السلام.
٢- حمايت از رجال علمى و قضاوت و فقهاى مخالف جبهه امامت.
٣- ايجاد اختلاف ميان شيعيان در مسأله امامت.
پرسش‌ ١- امام كاظم عليه السلام با چند تن از زمامداران عباسى و با هر كدام چند سال معاصر بود؟
٢- ويژگيهاى اخلاقى نخستين خليفه عباسى معاصر امام عليه السلام را ذكر كنيد.
٣- منصور، نسبت به علويان چه موضعى داشت؟
٤- چرا مردم مدينه در برابر كارگزار منصور به مخالفت برخاستند؟
٥- تلاشهاى مذبوحانه منصور نسبت به امام كاظم عليه السلام چه بود؟