تاريخ زندگانى امام كاظم(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٣٤
يك يا چند روز بعد كه امام عليه السلام به مسجد رفت، ديد آن مرد در مسجد نشسته است.
چون چشمش به حضرت افتاد گفت:
«اللَّه اعْلَمُ حَيثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ» «١» خداوند آگاهتر است كه رسالت خويش را كجا قرار دهد.
يارانش با شگفتى پرسيدند: داستان تو چگونه است؟ تو كه پيش از اين به او بد مىگفتى.
او با دوستانش به ستيزه برخاست و امام عليه السلام را دعا كرد.
امام عليه السلام به يارانش- كه پيش از اين قصد كشتن او را داشتند- فرمود: كدام روش بهتر است، قصد و نيّت شما يا رفتار من كه با مبلغى پول او را اصلاح كردم؟ «٢» ٢- گره گشايى از كار ديگران پيشواى هفتم عليه السلام نسبت به همه مردم، مهربان و دلسوز بود و در رفع نيازمنديها و مشكلات آنان مىكوشيد، هيچ كس بدان حضرت روى نمىآورد مگر آن كه خوشحال و راضى بر مىگشت. على بن طاهر صورى از يكى از اهالى رى نقل مىكند كه گفت:
«يكى از نويسندگان يحيى بن خالد به حكومت رى منصوب شد. من مقدارى ماليات بدهكار بودم و مىترسيدم چنانچه آن را از من مطالبه كند تهيدست شوم. عدهاى گفتند: او طرفدار مذهب اهل بيت است، ولى من همچنان از رفتن نزد او بيمناك بودم. سرانجام تصميم گرفتم به نزد مولايم موسى بن جعفر عليه السلام بروم و او را در جريان بگذارم، پس از آن كه خدمت امام رسيدم آن حضرت نامهاى بدين مضمون براى والى رى نوشت:
«به نام خداوند بخشنده مهربان. بدان! براى خداوند در زير عرشش سايهاى است كه از آن بهره نمىگيرد مگر كسى كه به برادرش نيكى كند، يا او را از غم و اندوهى رهايى بخشد و يا او را خوشحال سازد؛ حامل نامه برادر توست.
والسّلام»