تاريخ زندگانى امام كاظم(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٨٧
عباسيان بود. از اين رو، در دوران خلافت «مروان حمار» تحت تعقيب حكومت قرار گرفت و به مدينه فرار كرد. با روى كار آمدن بنىعباس به كوفه بازگشت. «١» «يقطين» با خلفاى عباسى همكارى نزديك داشت و به خاطر حمايتهاى بىدريغ و صادقانهاش از آنان، نزد سفّاح، منصور و مهدى منزلت ولايى پيدا كرد.
«علىبن يقطين» هر چند از نظر فكرى مخالف پدر و ارادتمند و دوستدار اهلبيت (ع) بود، ولى در سايه دورانديشى و حسنتدبير در امور موفق شد در اندك زمانى اعتماد مهدى عباسى را جلب كند و مسؤوليت يكى از ديوانهاى حكومتى را بر عهده گيرد. «٢» على همچنان در حال پيشرفت و نزديك شدن بيشتر به مركزيت دستگاه خلافت بود تا آنكه در دوران حكومت هارون به مقام وزارت رسيد. «٣» وى، ارتباط نزديك با موسىبن جعفر (ع) داشت و در همه امور از آن حضرت دستور مىگرفت و ادامه همكارىاش با دستگاه خلافت در پست وزارت به دستور آن گرامى بود. وى زمانى به حضور امام (ع) رسيد و از آن حضرت تقاضا كرد با استعفاى وى از منصب وزارت موافقت كند. امام (ع) او را از اين تصميم بازداشت و فرمود:
«اين كار را نكن! زيرا تو مونس ما و مايه عزّت برادرانت هستى. اميد مىرود خداوند به وسيله تو مرحمى بر قلب شكستهاى بنهد يا زبانههاى آتش كينه دشمنان را از دوستانش دفع كند. «٤»» بار ديگر، زمانى كه امام (ع) عازم عراق شد به ديدار آن حضرت رفت و از وضع بد خود و ناخشنودى از شغلش به امام شكايت برد و از او استدعا كرد اجازه دهد از منصبش كنارهگيرى كند. امام (ع) نپذيرفت و فرمود:
«اى على! خداوند در ميان ستمگران، دوستانى دارد كه به وسيله آنها از دوستان خودش دفع ستم مىكند و تو از آنان هستى! «٥»» از علىبن يقطين نزد هارون بارها سعايت شد ولى امام (ع) هر بار به يارى او شتافت و