تاريخ زندگانى امام كاظم(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١١٧
نمىشود و وى آن را از عراق مخصوص ادريس آورده است، و بنا به نقلى با خوراندن ماهى مسموم به ادريس، او را مسموم و شهيد كرد. «١» ادريس بن عبداللَّه گرچه با اين حيله هارون شهيد شد ليكن نهضت او ادامه يافت و خداوند پس از شهادت ادريس به وى پسرى داد كه نام پدر را بر او نهادند. او چون به سنّ سيزدهسالگى رسيد پيروان پدرش با او بيعت كردند و حكومتش رونق يافت. و بدين ترتيب نخستين حكومت مكتبى در دوران بنىعباس به دست زاده امام مجتبى (ع)، فرزند و نوادگان او در دورترين نقطه قلمرو اسلامى- كه امروزه كشورهاى مراكش، الجزائر و تونس را در بر مىگيرد- شكل گرفت و در پرتو آن اسلام به بسيارى از مناطقى كه تا آن زمان راه نيافته بود راه يافت و گروه زيادى از مردم بربر به شرف اسلام نائل آمدند. «٢» ج- قيام يحيى بن عبداللَّه دومين بازمانده حادثه جانگداز فخ يحيىبن عبداللَّه برادرادريس بود. وى ازچهرههاى برجسته و رجال علمى عصر خود بود و از امام صادق (ع) و پدر و برادر خود محمّد و نيز ابانبنتغلب روايات زيادى نقل كرده است. وى به هنگام نقل حديث از امام صادق (ع) مىگفت: حبيب من جعفربنمحمّد چنين فرموده است. «٣» يحيى پس از شكست قيام فخّ مخفى شد و شهر به شهر در پى جاى امنى مىگشت تا آنكه به «ديلم» رسيد و در سال ١٧٦ در آنجا آشكار شد و كارش بالا گرفت و مردم از نقاط مختلف به وى روى آوردند.
هارون با آگاهى از قيام يحيى، «فضلبنيحيى برمكى» را با پنجاه هزار نيرو به سوى او فرستاد. «٤» فضل پيش از برخورد نظامى با يحيى، با او مكاتبه كرد و درباره صلح سخن گفت. يحيى چون پراكندگى و تفرقه ياران و اختلاف آراى ايشان را ديد، پيشنهاد صلح را پذيرفت مشروط بر اينكه هارون نامه امانى با خطّ خودش براى وى بنويسد و قضات و