معارفقرآن(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٨
پيامبران وكيل بر ايمان آوردن آنها نيستند و وظيفه آنها فقط ابلاغ است. «١» بر اساس اين آيه شريفه، خداوند به وسيله هدايت فطرى و پيامبران، بشر را به سوى حق راهنمايى كرد و راه سعادت و نيكبختى را به او نماياند. حال او را آزاد گذارده تا به مقتضاى فطرت به دستورات انبيا عمل كند يا راه طغيان در پيش گيرد و بر خلاف رضاى خدا، كفر ورزد. خداوند كفر را برايش نپسنديده، «٢» ولى چنانچه خودش بخواهد، مانعش نمىشود و او را به ايمان آوردن مجبور نمىكند. «٣» در جمله «لا اكْراهَ فِىالدّينَ» دو احتمال است: احتمال اول اينكه آيه شريفه در مقام بيان واقعيت، و خبردادن از آن است و مىفرمايد: دين نمىتواند اجبارى باشد، چون مربوط به قلب است.
احتمال دوم اينكه دستور باشد، يعنى به پيامبر فرموده كه كسى را به ايمان آوردن مجبور نكنيد، كه در اين صورت نيز با توجه به همان واقعيت، چنين دستورى داده است؛ يعنى مىفرمايد چون دين نمىتواند اجبارى باشد، پس شما هم خود را بيهوده زحمت ندهيد و مردم را وادار به ايمان آوردن نكنيد، چون اجبار شما فقط در ظاهر آنها اثر دارد، نه در باطنشان. «٤» تمسك به عروة الوثقى مفسران، در اينكه عروة الوثقى چيست، نظراتى ابراز داشتهاند. كسى كه دو اصل زير را رعايت كند به عروة الوثقى تمسك جسته است: اول كفر به طاغوت و دوم، ايمان به خدا. كفر به طاغوت هم شامل طاغوت نفس يعنى هوا و هوس و نفس اماره مىشود وهم شامل مظاهر بيرونى آن يعنى طاغوتهاى قدرت طلب ستمگر.
پس انسان اول بايد قلب خود را از هرگونه طاغوت و معبود باطل درونى و بيرونى تخليه كند و سپس آن را با تصديق و ايمان و محبت به حق بيارايد.