معارفقرآن(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٦
هستند. بنابراين، آيات متشابه فرع اين اصل هستند و هر فرعى به اصل خود بازمىگردد.
آيات متشابه را بايد به اصل و مادرشان بازگردانيم تا مقصود را دريابيم. به عنوان مثال، اگر در آيهاى آمدهاست «يَدُاللَّهِ فَوْقَ ايْديهِمْ» «١» دست خدا بالاى دست آنهاست، نبايد گمان كنيم كه خدا هم مانند انسان دست دارد؛ زيرا اين آيه را بايد به آيه محكم «لَيْسَ كَمِثْلِه شَىْءٌ» «٢» بازگردانيم تا معلوم شود كه در اينجا مراد از «يد» قدرت است.
همچنين اگر آيه «الى رَبِّها ناظِرَةٌ» «٣» را كه از ظاهرش معناى جسم بودن خداوند فهميده مىشود، در كنار آيه «لا تُدْرِكُهُ الْابْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْابْصارَ» «٤» قرار دهيم، معنا و مراد آن را بروشنى درخواهيم يافت و آيه، محكم و صريح خواهد گشت «٥».
از امام رضا عليهالسلام چنين نقل شدهاست: «مَنْ رَدَّ مُتَشابِهَ الْقُرْآنِ الى مُحْكَمِهِ هُدِىَ الى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ» «٦» هر كس متشابه قرآن را به محكم آن برگرداند، به صراط مستقيم، هدايت يافتهاست.
بنابراين، آيات متشابه با ارجاع به آيات محكم، معناى روشن و محكمى پيدا مىكنند. «٧» راسخان در علم همانطور كه آيات قرآن كريم به محكم ومتشابه تقسيم مىشود، مردم هم در برخورد با قرآن به دو دسته تقسيم مىشوند؛ عدهاى كه در قلوبشان زيغ و انحراف است و گروهى كه راسخ در علمند. «٨» دسته اول بيماردِلانى هستند كه از دانش، بهرهاى ندارند و قرآن را دستآويز فتنه و فساد خود قرار مىدهند و دسته دوم مردان الهى هستند كه در علم و دانش، ثابتقدم و