معارفقرآن(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧
اين آيات در ابتدا بيان مىكند كه خداوند تعالى به ملائكه فرمود: من مىخواهم خليفهاى در زمين قرار دهم. ملائكه از خداوند سؤال كردند كه آيا مىخواهى كسى را در زمين قرار دهى كه فساد و خونريزى به پا كند؟ و (اگر مقصود از خلافت اين است كه تو حمد و ستايش شوى) ما تو را تسبيح و تقديس مىكنيم.
علم ملائكه به فساد و خونريزى بشر در زمين يا به سبب تجربهاى است كه از ساكنان قبلى زمين به دست آورده بودند، چنان كه بعضى از روايات بيانگر آن است يا به اين سبب بود كه مىدانستند، موجود زمينى چون داراى خلقت مادى و مركب از قواى غضبيّه و شهويّه است و عالم ماده، عالم تزاحم و محدوديت است، لازمه زندگى در چنين عالمى ايجاد فساد و برخورد و خونريزى است. درهر صورت، پرسش آنها حالت استفسار داشت نه حالت اعتراض؛ زيرا ملائكه به تصريح قرآن، معصومند «١» وبدين جهت سؤال اعتراضآميز كه نشان از عدم تسليم آنهاست، نخواهند كرد.
خداوند متعال در جواب آنها فرمود: من چيزى مىدانم كه شمانمىدانيد، كنايه از اينكه اين موجود زمينى تنها داراى فساد و خونريزى نيست، بلكه استعدادى برتر از استعداد ملائكه دارد كه مىتواند خليفه خدا شود. سپس اسمائى (حقايقى) را به انسان تعليم مىدهد و از ملائكه مىخواهد كه از آن اسماء خبر دهند. اما ملائكه در مقابل خداى متعال سر تعظيم فرود آورده و اظهار نادانى مىكنند. پس از آن، آدم ملائكه را از آن اسماء آگاه مىكند و از آيات مزبور روشن مىشود كه مقام خلافت الهى كه انسان به آن مفتخر شد، قدرت دانستن معانى اين اسماست. بدون شك، منظور از اسماء، لغات موجود در يك زبان كه براى تفهيم مطلب به كار مىرود نيست، زيرا اگر انسانها در تفهيم معانى به ديگران به وضع لغات نياز دارند، ملائكه بدون واسطه، معانى را به يكديگر القاء مىكنند. پس مراد از اسماء حقايقى بود كه در عالم ماده مشهود و محسوس نيست و آنها همان غيب آسمانها و زمين است كه انسان تحمل پذيرش و يادگيرى و رسيدن به آن را دارد. «٢»