جريان شناسى سطح(3)

جريان شناسى سطح(3) - قنبری، آیت - الصفحة ٨١

نتيجه كوشش‌هاى فكرى متفكران برجسته اين جريان ارائه يك اسلام التقاطى بود و پى‌آمدهاى زيانبار فراوان آن براى هواداران هنوز هم پا برجا است. فقدان شناخت عميق از اسلام و دورى از روحانيت اصيل باعث گرديد تا اين جريان روشنفكرى، اسلام را با مكاتب انحرافى در هم آميزد. قابل توجه است كه هم اكنون دولت‌هاى غربى مخالف اسلام ناب محمدى (ص) جريان روشنفكرى دوم را از نظر مادى و معنوى پشتيبانى مى‌كنند. «١» جريان سوم روشنفكرى در دوره قاجار و به ويژه پس از ورود افكار غربى در عصر مشروطه نُضج گرفت. روشنفكران اين جريان، نخستين نمايندگان انديشه‌هاى غربى بودند.
كسانى مانند ميرزا ملكم خان، ميرزا فتحعلى آخوند زاده، ميرزا حسين خان سپهسالار و سيد حسن تقى زاده افكار ليبراليستى، اومانيزم و سكولار خود را به تدريج در ايران طرح كردند. غربى كردن كشور در همه ابعاد از جمله اهداف اين گروه بود. اعضاى اين جريان در دوران پهلوى كارگردان و كارگزار نظام سلطنتى براى غربى كردن كشور بودند و البته برخى از آنان چون آزادى به سبك غربى در بعد سياسى را در نظام استبدادى پهلوى تحقق‌پذير نمى‌ديدند، بر رژيم پهلوى خرده مى‌گرفتند.
جريان چهارم روشنفكران نيز پس از انقلاب مشروطه و تأثير پذيرى آنان از افكار كمونيستى و سوسياليستى پديد آمد. ويژگى مهم اين جريان الحاد و ضديت با دين اسلام بود. جريان چهارم نيز خصلت گذشته‌ستيزى و نوگرايى داشت، اما نوگرايى‌اش در تحقير و تمسخر دين و متدينان تجلّى يافته بود. مى‌توان گفت، به استثناى جريان اول روشنفكرى، سه جريان ديگر، به بيگانگان وابسته بودند. اين وابستگى براى برخى از لحاظ فكرى و براى برخى ديگر، فكرى و عملى بود.
در مجموع به استثناى جريان روشنفكرى صحيح اسلامى، نتيجه عملكرد ديگر جريان‌ها براى كشور منفى بوده است. اين سه جريان كه مى‌توانيم آنها را «جريان جديد» بناميم، به تعبير رهبر معظم انقلاب از همان آغاز بيمار متولد شدند» و فرجام افكار آنها وابستگى كشور به شرق و يا غرب است.