جريان شناسى سطح(3) - قنبری، آیت - الصفحة ٦٠
٤- ٣- ٤. ايرانيّت به جاى اسلاميّت ملىگرايان در مبانى فكرى خود، اصالت را به ايران و ايرانيّت مىدهند و با وجود خدمات فراوان اسلام به ايران، هويت ايرانى را از هويت اسلامى جدا مىدانند. اسلام براى آنان يا اهميت ندارد و يا از اهميت درجه چندم برخوردار است. برخورد آنان با ارزشها، هنجارها، نهادها و تأسيسات اسلامى نيز همين گونه است. بر اين اساس نگاه آنان به روحانيت و حوزههاى علميه نگاهى منفى است و به ولايتفقيه نيز معتقد نيستند.
٥- ٣- ٤. سكولاريزم از جمله مبانى ديگر ملى گرايى، سكولاريزم به معناى جدايى دين از سياست است.
ملى گرايان حضور دين در صحنه سياست را برنمىتابند و معتقدند دين نبايد قلمرو خود را بگستراند و همه عرصههاى اجتماع و سياست را فرا گيرد. ملى گرايان ايرانى به دليل گرايشهاى غرب گرايانه، انفكاك كامل قوه سياسى از قوه روحانى را خواهانند. آنان تحت تأثير مدرنيسم (مكتب نوگرايى) غربى، همان اصول و تفكر غرب در باب دين و سياست را پى مىگيرند. تلاش براى حاكميت سكولاريزم در همه ابعاد در زمان رضا شاه با كمك و پشتوانه همين روشنفكران ملى گرا صورت گرفت. تأسيس نظام قضايى غربى و به تعبير آنان «دنيا پسند»، سركوب روحانيت، احياى مفاخر پيش از اسلام، كشف حجاب و تعطيل كردن مراسم عزادارى مذهبى، همه بر اساس اين مبنا صورت مىگرفت.
٦- ٣- ٤. پذيرش نظام شاهنشاهى ايران ٢٥٠٠ سال در حاكميت نظام شاهنشاهى قرار داشته است. ملى گرايان با اصالت دادن به ايران و باستان ستايى، اصل نظام سلطنت به عنوان رژيم تاريخى حاكم بر ايران را پذيرفته بودند. كسانى كه پيش از انقلاب در قالب جبهه ملى گرد هم آمده بودند، حتى در شرايط استيصال نظام شاهنشاهى در آستانه پيروزى انقلاب، نظام شاهنشاهى را نفى نمىكردند. موضع اپوزيسيون يا مخالفت آنها تنها با دولتهاى حاكم رويارويى مىكرد نه شاه و نظام سلطنت، شعار آنها اين بود: «شاه بايد سلطنت كند نه حكومت.» اين بدان معنا است كه شاه هيچ گونه مسئوليتى در قبال اداره كشور ندارد؛ امّا جايگاه او