جريان شناسى سطح(3) - قنبری، آیت - الصفحة ٦١
به عنوان جايگاهى تشريفاتى همچنان محفوظ است. البته اين تفكر نيز نشئت گرفته از نظام سلطنت مشروطه غربى بود. «١» بر اين اساس آنان در مقابله با استبداد مبناى محكمى نداشتند و مىكوشيدند از طريق قانون اساسى مشروطه اهداف خود را پيش ببرند. در برهههايى از تاريخ معاصر ايران، همچون سال ١٣٣٢ ش. ملى گرايان به رهبرى دكتر مصدق فرصتى طلايى براى ريشه كنى نظام فاسد شاهنشاهى، پس از فرار محمدرضا به خارج از كشور پيدا كردند، امّا با توجه به مبناى فكرى مذكور قدر اين فرصت را ندانستند و سرانجام با كودتاى ٢٨ مرداد، زحمات آنان و ملت بر باد رفت.
وطن دوستى- نه وطن پرستى- يعنى علاقه طبيعى و فطرى به زادگاه، خاك، ملت و مفاخر و ميراث گذشته امرى فطرى است و نه تنها ناپسند نيست كه ستودنى است اما وطن پرستى، يعنى اصالت دادن به آب و خاك و مليت و گزافه گويى براى بزرگ نمايى يك ملت چون روح خودستايى مىآفريند و مقابله با ديگر اقوام و ملتها را توجيه مىكند، از نظر عقل و شرع ناپسند است و خلاف فطرت انسانى است.
ملى گرايان با وطن محورى و نژاد پرستى، به شكل جاهلانهاى تنها آنچه را به ملت آنان منسوب است، حق مىدانند. بر اين اساس به گونه غير منطقى بسيارى از حقايق را زير پا مىگذارند و يكسره آنچه را مربوط به ديگران است كوچك مىشمارند. شعله ور ساختن احساسات نژادى و زبانى، برترىطلبى، دشمن سازى و تنفر از بيگانگان، تقديس افراطى خاك و گذشته گرايى هنگامى كه از حد طبيعى پاى بيرون نهد، وحدت و امنيت ملى را نيز با خطر رو به رو مىسازد و چه بسا منجر به برادر كشى، قوم زدايى و حتى تجزيه داخلى و جنگ خارجى و منطقهاى گردد. تبديل ناسيوناليزم به فاشيسم در ايتالياى موسولينى و به ويژه در آلمان هيتلرى مصائب عظيمى براى جهان به دنبال آورد.
ارزيابى ميراث و آثار گذشته يك ملت بايد با بررسى عقلانى و پذيرش جنبههاى سازنده و انسانى صورت پذيرد. نمىتوان هر آنچه را مربوط به گذشته و تمدن باستان است، پذيرفت و ستود. از آن سو نيز نمىتوان بهطور كلى همه ميراث سنتى را نفى نمود.