جريان شناسى سطح(3)

جريان شناسى سطح(3) - قنبری، آیت - الصفحة ٦٨

در ادامه آيه، خداوند، ماهيت اين گروه را كه از اهل كتاب بودند و نمى‌خواستند پيامبر اسلام (ص) را بپذيرند، روشن ساخته و به آنان وعده عذاب داده است:
اولئِكَ هُمُ الْكافِروُنَ حَقّاً وَ اعْتَدْنا لِلْكافِرينَ عَذاباً مُهيناً (نساء: ١٥١)
آنان در حقيقت كافرند و براى كافران عذاب توهين‌آميزى فراهم ساختيم.
جريان التقاط در صدر اسلام مى‌كوشيد به شيوه‌هاى مختلف از پذيرش كامل اسلام سرباز زده، بخشى از اسلام را بپذيرد. التقاطيون مى‌خواستند راه سومى بيابند كه آميزه‌اى از اسلام و اديان و افكار انحرافى بود. در اين كتاب ما در پى بررسى تاريخچه التقاط در صدر اسلام نيستيم. بنابراين به همين اشاره بسنده مى‌كنيم و سراغ تاريخچه آن در ايران مى‌رويم. «١» در تاريخ معاصر ايران، التقاط به دنبال ورود مكاتب غربى به ايران و همزمان با انقلاب مشروطه به تدريج رخ نموده است. پس از ورود مكاتب غربى نظير ليبراليسم، سوسياليسم و ناسيوناليسم به ايران، نخست برخى كسان به دليل فقدان شناخت عميق و توجه به شعارهاى ظاهرى و تحت تأثير احساسات، گمان مى‌بردند انديشه‌هاى وارداتى با دين اسلام سازگارى دارند. برخى كسان نيز از ناسازگارى آنها با دين اسلام آگاه بودند و به دليل بافت عميق مذهبى و عكس العمل حافظان دين، يعنى روحانيت، در قالب افكار التقاطى ايده‌هاى خود را مطرح مى‌كردند. سرانجام پس از يك دوره فعاليت و نشو و نماى جريان‌هاى فكرى مختلف از جمله ماركسيسم و ملى گرايى پس از شهريور ١٣٢٠ ش. و ناتوانى گروه‌هاى چپ مانند حزب توده در مبارزه با سلطنت، برخى افراد كه به گمان خويش مى‌خواستند هم دين خود را حفظ كنند و هم از مكاتب جديد بهره برند و طرحى نو در اندازند، به التقاط روى آوردند.
هنگامى كه ماركسيسم در پاسخگويى به مشكلات جامعه ايران شكست خورد، فردى به نام خليل ملكى براى انطباق ماركسيسم با جامعه ايران به تركيب آن با ناسيوناليزم پرداخت و حزب نيروى سوم را تشكيل داد.