جريان شناسى سطح(3) - قنبری، آیت - الصفحة ٧٢
ضعفهاى بنيادى اين شاخه عبارت بود از:
- شناخت سطحى از اسلام؛ - فقدان ارتباط با روحانيت اصيل اسلامى؛ - تعجيل در رسيدن به اهداف سياسى و تمسك به هر وسيلهاى براى رسيدن به هدف و غلبه احساسات بر عقل به دليل جوان بودن اعضاء؛ - انفعال و خودباختگى در برابر ماركسيسم؛ - عدم اعتقاد به جامعيت اسلام؛ - تفسير به رأى قرآن و نهج البلاغه.
٤- ٥. احزاب و سازمانها چنان كه گذشت هر شاخه از جريان التقاطى تشكيلاتى ويژه دارد. حزب نيروى سوم به شاخه اول وابسته بود كه فعاليت خود را با مرگ خليل ملكى در سال ١٣٤٨ ش. به پايان برد. نهضت آزادى از شاخه دوم برخاست و سازمان مجاهدين خلق (منافقين) و گروه فرقان از شاخه سوم پديد آمدند. پيش از اين درباره همه اين شاخهها توضيحاتى به اختصار آمد. اينك مىكوشيم با تفصيلى بيشتر آنها را بررسيم.
١- ٤- ٥. نهضت آزادى نهضت آزادى در سال ١٣٤٠ ش. به دست مهندس بازرگان، آيتاللَّه طالقانى و دكتر يداللَّه سحابى بنيانگذارى شد. آنان كوشيدند كه در مقابل صبغه ناسيوناليستى جبهه ملى، چهره اسلامى تشكيلات خود را تقويت نمايند، اما دكتر مصدق را به عنوان رهبر خود پذيرفتند. اعضاى نهضت آزادى در جو ماركسيستى و علم زده دانشگاهها و روشنفكران، تلاش كردند از لغزيدن جوانان به ورطه ماترياليسم جلوگيرى كنند و اسلام را دينى نوگرا و همگام با پيشرفت علم و تمدن غربى معرفى نمايند. بر اين اساس، تطبيق اسلام با علم تجربى و هماهنگ سازى اصول و مبانى اسلام با ليبرال دموكراسى را در دستور كار قرار دادند. نتيجه تلاش آنها ارائه يك چهره التقاطى از اسلام بود كه در نهايت جوانان نهضت را به دليل اعتقاد به علمى بودن ماركسيسم و تأييد نهضت آزادى بر علم