جريان شناسى سطح(3) - قنبری، آیت - الصفحة ٧١
رو به رو شد. امام بر «جمهورى اسلامى نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد» پاى فشرد. «١» مهندس بازرگان همچنين اعلام كرد كه قرآن حكومت و خلافت را از آن مردم مىداند. به اعتقاد وى در هيچ جاى قرآن و سنت نوع و خصوصيات حكومت اسلامى مشخص نشده است. وى اين را ناشى از حكمت مىداند. «٢» اعضاى اين گروه به ولايت فقيه معتقد نيستند.
شاخه سوم جريان التقاطى كه در سازمان منافقين و گروهك فرقان تجلى يافت، تركيب اسلام و ماركسيسم را مبنا قرار داد. افراد اين گروهها به اين نتيجه رسيدند كه سوسياليسم يا ماركسيسم به دليل طرح شعارهاى مساوات طلبانه و توزيع ثروت و مالكيت، به اسلام نزديكترند. البته اين شاخه هرگز به صراحت از التقاط سخن نگفتند تا متهم نشوند. اما در عمل با تفسير و تأويل آيات قرآن، قرائت ديگرى از اسلام را پيش كشيدند. پيروان اين جريان نيز به «اسلام علمى» توجهى ويژه داشتند، اما برخلاف مهندس بازرگان، كه در صدد تطبيق اسلام با علم تجربى و مبانى ليبراليسم بود، ماركسيسم را به عنوان «علم انقلاب» پذيرفتند. در باور آنها، اسلام داراى مكانيزم علمى دست زدن به انقلاب نبود و از اين رو، به ماركسيسم روى آوردند و جنگهاى پارتيزانى ماركسيستها را الگوى خويش كردند. با توجه به اين تحولات فكرى بود كه از «اسلام انقلابى» و نه انقلاب اسلامى، سخن مىگفتند. انقلاب اسلامى راهبرد جريان اصيل اسلامى بود كه مىخواست با استفاده از انقلاب، حكومت اسلامى پديد آورد و احكام اسلام را در كشور به اجرا گذارد. مشى انقلابىگرى وسيله يا ابزارى بود براى رسيدن به هدف (اسلام)، اما جريان التقاطى در ميان ابعاد مختلف اسلام تنها وجه انقلابى بودنش را آن هم با تفسيرى ماركسيستى برجسته مىنمود. در واقع، آنان با استفاده ابزارى از اسلام مىخواستند به قدرت برسند و به اسلام تعبّد نداشتند، بلكه به آن تمسك كرده بودند. «٣» اين گروه همچنين در اصول اقتصادى، جهان بينى، ايدئولوژى و نوع نظام سياسى از ماركسيسم متأثر بود.