جريان شناسى سطح(3)

جريان شناسى سطح(3) - قنبری، آیت - الصفحة ٤٥

سرانجام، واپسين حزب شاه ساخته، در پاييز ١٣٥٧ ش. به علت ناكامى در رسيدن به اهداف و در پى اعتراضات مردمى، رسماً به دست خود رژيم منحل شد. «١» شايد نياز به ذكر نباشد كه احزاب و گروه‌هاى وابسته به جريان سلطنت طلب در دوره معاصر ايران به دليل فساد حاكم بر نظام سلطنتى، از جمله فاسدترين احزاب كشور بوده‌اند. اعضاى اين تشكل‌هاى شاه ساخته، اغلب از رجال وابسته به دربار و همچنين جاسوسان، فراماسونرها و وابستگان به اجانب، يعنى آمريكا و انگليس، بوده‌اند. برخى از ويژگى‌هاى آنها به گونه خلاصه عبارت بودند از:
- همگى با دستور مقامات بالاى رژيم سلطنتى تشكيل شده بودند.
- چنين نبود كه مانند احزاب سياسى معمول جهان، گروهى همفكر و طرفدار يك آرمان و ايدئولوژى گردهم آمده و تشكيل حزب داده باشند. آنها احزاب مردمى نبودند؛ احزاب دولتى و ضد مردم بودند.
- استبداد و خود محورى شاه اجازه فعاليت استقلالى را به آنها نمى‌داد. احزاب مى‌بايست غلام حلقه به گوش و چاكر جان نثار باشند تا آنچه فرمان مى‌رود، بى چون و چرا انجام دهند.
- انگيزه تشكيل اين احزاب و عضويت افراد در آنها، سودجويى، منفعت‌طلبى، مقام خواهى و ارضاى اميال و هوس‌هاى شخصى بود.
- بيشتر رهبران و اعضاى احزاب از رجال وابسته به بيگانگان و فراماسونرها بودند.
فراماسونرى، تشكيلاتى استعمارى و بين‌المللى است كه ارتباط بسيار نزديكى با يهوديت و صهيونيزم دارد. بر اين اساس رجال وابسته به اين تشكيلات ضمن توجيه چهره كريه استعمار در انعقاد قراردادهاى ضد منافع ملى به نفع بيگانگان دست داشتند. «٢» كوتاه سخن آنكه، جريان سلطنت طلب در دوره معاصر تاريخ ايران كارنامه سياهى داشته است. رهبران و متوليان اين جريان ضمن تحميل نظام استبدادى بر كشور، آگاهانه‌