جريان شناسى سطح(3)

جريان شناسى سطح(3) - قنبری، آیت - الصفحة ٤١

حاكميت شاه و حاكميت مردم آشتى برقرار كنند، اما همين گروه نيز به دليل تضاد بين حاكميت شاه و مردم، كفه را به نفع شاه تغيير دادند و تلاش خود را براى بى رنگ كردن نقش مردم در امور سياسى به كار بستند. اينان هنگامى كه ناچار شدند مجلس و نظام نمايندگى را بپذيرند، در صدد بر آمدند تا انتخابات فرمايشى برگزار كنند و حمايت نمايشى مردم را براى توجيه قدرت و سلطنت تبليغ نمايند.
٥- ٣- ٢. سكولاريزم‌ سكولاريزم، به معناى جدايى دين از سياست، يكى ديگر از مبانى فكرى جريان سلطنت طلب است. دين اسلام در ايران همواره مانعى در برابر فساد شاهان و درباريان بوده و با استبداد و ظلم مبارزه مى‌كرده است. از اين رو شاه، دربار و سلطنت طلبان حاكم همواره كوشيده‌اند تا از دخالت دين در امور اجتماعى و سياسى جلوگيرى كنند. آنان هر چند از ترس مردم متدين، ناچار به تظاهر به دين بودند، در واقع علاقه‌اى به دين و ديندارى نداشتند. سلطنت طلبان بر اساس سياست ماكياوليستى ضمن تلاش براى جدايى دين از سياست، براى رسيدن به قدرت و منافع شخصى هر جا كه فرصت پيدا كرده‌اند، به استفاده ابزارى از دين و اخلاق پرداخته‌اند. به هرحال، شواهد تاريخى نشان مى‌دهند كه اين گروه در عمل به شدت ضد دين و اخلاق فاضله عمل كرده‌اند. «١» ٦- ٣- ٢. غرب زدگى‌ سلطنت طلبان از دوره قاجار به بعد به شدت در برابر دنياى غرب احساس حقارت كرده‌اند. بر اين اساس تقليد از ظواهر تمدن غرب به شكل افراطى از جمله مبانى فكرى آن به حساب مى‌آيد.
برداشت سطحى از مدرنيسم (نوگرايى) غربى، بدون پشتوانه عقلانى و همچنين عدم توجه به زير ساخت‌هاى آن، سلطنت طلبان را به رفتارى احساسى نسبت به بهره‌گيرى از تمدن غربى وا داشته است. بر مبناى اين فكر آنان به تغيير نوع پوشاك مردان و زنان،