جريان شناسى سطح(3) - قنبری، آیت - الصفحة ٤٠
٢- ٣- ٢. وفادارى به نظام سلطنت همچنان كه شاه، سايه خدا در زمين است، سلطنت نيز موهبتى الهى است. «١» حكومت در واقع ملك شخصى شاه و حق انحصارى او است و كسى را حق دخالت در آن نيست.
وفادارى به رژيم سلطنتى و اعتقاد به اينكه بهترين رژيم سياسى در جهان، اين نوع نظام است، مبناى فكرى ديگر اين جريان محسوب مىشود.
٣- ٣- ٢. باستان ستايى و ناسيوناليزم سلطنتطلبها از ايران قبل از اسلام با عظمت ياد مىكنند و با تحسين از دوران باستانى، اسلام را به چشم دشمن مىنگرند. بدين سان، با تحقير ارزشهاى دينى در پى احياى آداب و رسوم جاهلى پيش از اسلاماند. آنها ناسيوناليزم گذشته گرا را براى ارائه ايدئولوژى جايگزين اسلام در ايران مطرح مىكنند و مىكوشند فرهنگ باستانى را به جاى فرهنگ اسلامى بنشانند. ملى گرايى مورد ادعاى آنان نيز تنها جنبه تبليغى دارد. آنچه در عمل از اين جريان در دوره معاصر ديده شده است، فروختن كشور به بيگانگان، روسيه، انگليس و آمريكا بوده است. در حال حاضر بسيارى از گروههاى سلطنت طلب در خارج از كشور براى سازمانهاى اطلاعاتى بيگانگان، عليه ايران جاسوسى مىكنند و براى توطئه چينى عليه كشور، از برخى كشورهاى غربى كمك مالى مىگيرند.
٤- ٣- ٢. پست شمردن مردم از ديدگاه سلطنتطلبان، مردم جز نوكران شاه نيستند. از آنجا كه از نظر آنان شاه هم بايد سلطنت كند و هم حكومت، بنابراين مردم نه تنها در سرنوشت سياسى كشور حق مشاركت ندارند، بلكه به عنوان «رعيت» و بندگان شاه، بر اساس ادبيات سياسى حاكم بر شاهان، جز اطاعت و جان نثارى وظيفهاى ندارند و مجاز نيستند كه در امور مملكت دخالت كنند.
البته برخى سلطنت طلبان پس از انقلاب مشروطه ناچار شدند مانند نظام پادشاهى مشروطه غربى بين حكومت و سلطنت تفكيك قائل شوند. آنان مىخواستند بهنوعى بين