جريان شناسى سطح(3) - قنبری، آیت - الصفحة ١٤
نصيحت و موعظت اخلاقى بسنده نكرد، بلكه انقلابى عظيم آفريد و جاهليت حاكم بر حجاز را به زير انداخت. آن حضرت پس از موفقيت در جذب تودههاى مردم، افزون بر تأسيس نهادهاى مذهبى، دولت دينى خود را بر اساس «اطاعت از اللَّه» و «اجتناب از طاغوت» در مدينه- يثرب سابق- بنيان نهاد. پيامبر (ص) با نفى همه الههها و رژيمهاى سياسى غير اسلامى، اعلام كرد:
فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِىُّ (شورى: ٩)
تنها خدا حاكم و سرپرست است.
در دولت دينى پيامبر (ص)، رئيس دولت بى واسطه از طرف اللَّه تعيين شد و به دليل پيوند دين و سياست در نظام و ساختار سياسى، مرجعيت دين و نصوص دينى اصل به حساب مىآمد و حكومت جنبه الهى و قدسى داشت.
با رحلت رسولاللَّه (ص)، ميان مسلمانان اختلاف افتاد و دو جريان بزرگ مذهبى به نام شيعه و اهل سنت پديد آمد كه اولى بر نظام «امامت» و دومى بر «خلافت» پاى مىفشرد.
آنچه تحت عنوان «جريان اسلامى» در ايران امروز از آن ياد مىكنيم، استمرار همان جريان امامت شيعى است. رهبرى اين حركت ناب اسلامى، پس از پيامبر (ص) با امامان دوازده گانه منصوب الهى بود و در عصر غيبت صغراى امام مهدى (عج) به چهار نايب خاص آن حضرت واگذار شد و در دوره غيبت كبرا زمام آن به دست فقهاى عادل مىرسد.
با غيبت امام دوازدهم (ع) در سال ٢٦٠ ه./ ٨٧٤ م. چهار تن از نواب خاص آن حضرت، تحت رهبرى ايشان، هدايت جريان اسلامى را براى هفتاد سال بر عهده گرفتند. با آغاز دوره غيبت كبرى در سال ٣٢٦ ه./ ٩٤٠ م، رهبرى و هدايت اين جريان به روحانيت شيعه رسيد و استمرار يافت.
فقهاى بزرگى همچون شيخ مفيد (م ٤١٣ ه.)، سيد مرتضى (م ٤٣٦ ه.)، شيخ طوسى (م ٤٦٠ ه.) ابن ادريس (م ٥٩٨ ه.) و ديگر عالمان بزرگ با عنايت امام زمان (عج) تداومبخش اين جريان شدند.
با روى كار آمدن صفويّه در قرن دهم هجرى (٩٠٧ ه./ ١٥٠١ م.) جريان اسلامى از موقعيت ممتازى برخوردار شد. با رسمى شدن تشيّع در ايران، روحانيان با كمك نيروهاى