جريان شناسى سطح(3) - قنبری، آیت - الصفحة ٦٩
با شكست جبهه ملى در حل معضلات كشور در عصر شاهنشاهى، و ناتوانى مكتب ناسيوناليزم، نهضت آزادى با تركيبى از اسلام، ليبراليزم و ناسيوناليزم- البته با صبغه اسلامى- پا به عرصه وجود نهاد و هنگامى كه اين جريان التقاطى نيز كارساز نشد، جوانان نهضت آزادى با تركيب اسلام و ماركسيسم در صدد التقاط خطرناك ديگرى بر آمدند و سازمان مجاهدين خلق (منافقين) را بنيان نهادند.
با پيروزى انقلاب اسلامى، دو شاخه اخير جريان التقاطى كوشيدند تا قدرت را در دست بگيرند، امّا به دليل هوشيارى رهبر انقلاب اسلامى، امام خمينى (ره) و طرد افكار و اعمال آنان از سوى مردم، در رسيدن هدف ناكام ماندند. بخشى از آنان بهدليل ماهيت ضدمردمى و جنايات بيشمار براى رسيدن به قدرت، ناچار به فرار از كشور شدند و بخش ديگر كه با مشى مسالمتآميز هدف خود را پىمىگرفتند، هماكنون نيز در قالب نهضت آزادى و نيروهاى ملى- مذهبى به عنوان اپوزيسيون نظام جمهورى اسلامى عليه نظام اسلامى فعاليت مىكنند.
در گذشته، التقاطيون بيشتر در پى آن بودند كه ماركسيسم يا ملى گرايى را با اسلام بياميزند، اما امروزه صاحبان جريان التقاطى عمدتاً مىكوشند از عنصر ليبراليزم براى التقاط با اسلام بهره برند و از اصلاح دين، قرائتهاى مختلف، سكولاريزم و پلوراليزم دينى سخن مىگويند. به هر روى، آنچه امروز هوشيارى جوانان و نيروهاى مذهبى را مىطلبد، مسئله التقاط اسلام با ليبراليزم است.
٣- ٥. مبانى فكرى مبانى فكرى جريان التقاطى بسته به شاخههاى گوناگونش مختلف است. نخستين جريان التقاطى كه پس از شهريور ١٣٢٠ ش. و شكست دو جريان كمونيستى و ملى گرايى نمودار شد، آميزهاى از دو مكتب بود كه در حزب نيروى سوم خليل ملكى تجلى پيدا كرد: ١- سوسياليزم؛ ٢- ناسيوناليزم. آنان از «سوسياليزم ايرانى» يعنى تفكرات سوسياليستى متناسب با اوضاع ايران و «نيروى سوم» به معناى نيروهاى ضد استعمارى در مقابل دو بلوك شرق و غرب سخن مىگفتند. «١»