جريان شناسى سطح(3)

جريان شناسى سطح(3) - قنبری، آیت - الصفحة ٥٧

كرده است. آغاز ناسيوناليزم به قرن ١٦ ميلادى و اقدامات سلاطين و شاهزادگان اروپايى بر مى‌گردد. آنان حكومت واحد مسيحى را بر هم زدند و جنگ‌هاى مذهبى را تشديد نموده، با ترويج افكار ناسيوناليستى بر قلمرو حكومت خود افزودند.
با ظهور انقلاب فرانسه، ناسيوناليزم توان بسيارى يافت. در شرايط پس از اين انقلاب، ناسيوناليزم با گرايش‌هاى ليبرال علاوه بر تأكيد بر اصول آزادى، برابرى و برادرى، از خودمختارى گروه‌هاى خاصى هواخواهى مى‌كرد كه خود را متفاوت از افراد و گروه‌هاى يك كشور يا امپراتورى مى‌شمردند. اين پديده در ايتاليا، آلمان و شوروى به ملى گرايى افراطى، نژاد پرستى و برترى ايدئولوژى و حزب خاص انجاميد و پس از جنگ جهانى دوم در كشورهاى آمريكاى لاتين، آسيا و آفريقا چهره ضد استعمارى به خود گرفت و به نهضت‌هاى ملى منتهى شد. «١» در ايران ناسيوناليزم، نخست با گرايش ليبرال درعصر مشروطه به شكل سطحى مطرح شد، اما در عصر رضا شاه شدت يافت و به بزرگداشت تمدنِ پيش از اسلامِ ايران پرداخت و اسلام را با ديده مهاجم نگريست و ارزش‌هاى اسلامى را تحقير كرد. ناسيوناليست‌ها با تقديس آداب و مظاهر باستانى و تلاش براى طرد لغات عربى از زبان فارسى و احياى «ايرانيّت» به جاى «اسلاميّت»، تلاش‌هاى فرهنگى فراوانى را با پشتيبانى زورگويى‌هاى رضاخان پى گرفتند. آنان به جاى اينكه با استعمار غربى و حاكميت پنهان آنها بر امور كشور مبارزه كنند، به جنگ با اسلام برخاستند كه روح ايران بود. «٢» ناسيوناليست‌ها با طرد اسلام و پاى فشارى بر برترى نژاد آرايى، كوشيدند به جاى اسلام، غرب را خويشاوند ايرانيان معرفى كنند. نتيجه اين عمل، فراهم‌شدن بستر سيطره غرب و چپاول منابع ملى ايران به ويژه نفت بود كه در عصر پهلوى اول و دوم عليه ملت و به نفع غربى‌ها تحقق يافت.
پس از سقوط رضا شاه و روى كار آمدن محمدرضا، در شرايط اشغال كشور، به طور طبيعى افكار ملى گرايى گسترش يافت. تداوم اين افكار در سال ١٣٢٨ ش. نخستين‌