جريان شناسى سطح(3) - قنبری، آیت - الصفحة ٤٨
بنيان نهاد كه هدف آن استقلال از رهبرى مسكو، كنار گذاشتن تز ديكتاتورى پرولتاريا و نظام تك حزبى سوسياليستى بود. هواخواهان اين جريان، به انقلاب سوسياليستى نيز معتقد نبودند و مشاركت در نظام دموكراسىِ چند حزبى غربى را پذيرفته بودند و بهجاى انقلاب به رفرم اعتقاد داشتند.
٥- ٢- ٣. گورباچفيسم واپسين و مهمترين ضربه بر بنياد ماركسيسم را بايد از آنِ جريانى دانست كه ميخائيل گورباچف بنيان نهاد. او بر ماركسيسم خط بطلان كشيد و سياستهايش را تحت عنوان «جزم انديشى و ذهنى گرايى» محكوم كرد. گورباچف با اعلام سياست گلاسنوست «١»، واژهاى روسى به معناى فضاى باز سياسى و پرسترويكا «٢» به معناى بازسازى اقتصادى، كوشيد تا از فروپاشى شوروى جلوگيرى كند؛ امّا نتوانست و اتحاد جماهير شوروى پس از هفتاد سال حاكميت كمونيسم فرو پاشيد.
امام خمينى (ره) پيش از آن، در نامهاى به گورباچف، شكست ماركسيسم را نويد داده و با بيان اينكه مشكل اصلى كشور شما مالكيت، اقتصاد و آزادى نيست، بلكه عدم اعتقاد به خدا است، او را از پناه بردن به دنياى غرب بر حذر داشته بود. با اين حال، گورباچف نتوانست معناى ژرف اين پيام را دريابد. امام خمينى (ره) با بيان مشكلات بنيادين ماركسيسم پيش بينى كرده بود:
بر همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزههاى تاريخ سياسى جهان جستجو كرد؛ چرا كه ماركسيسم جوابگوى هيچ نيازى از نيازهاى واقعى انسان نيست؛ چرا كه مكتبى است مادى و با ماديت نمىتوان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت كه اساسىترين درد جامعه بشرى در غرب و شرق است، به درآورد. «٣»